تبليغاتX
کنش های فرهنگی هنری

 

سلام بر دوستان

به روزهای امتحان نزدیک می‌شویم و کارها روی هم انباشته تر...

وقت نمی‌کردم که وبلاگ را به روز کنم؛ اما فیلم اخیر پخش شده از برنامه سینما ماوراء ( فیلم راز-2006-استرالیا) که بسیار تأثیرگذار ساخته شده و از جلوه‌های بصری فوق‌العاده‌ای بهره می‌برد، باعث شد که مطلبی را با شما درمیان بگذارم؛

باور داشتن و ایمان به تواناییهای "خود" فردی هر یک از ما، بالابردن سطح آرمانها و تخیلات آدمی، تلاش و کوشش، شکرگذاری نعمتهای روزانه و در نهایت، مثبت‌اندیشی و امید- دری که در وجود تعدادی از انسانها نهادینه شده است - موضوعاتی بودند که در این فیلم بر آنها تأکید شد...

 

دو روز پیش (مثل همیشه در مترو) پیرمردی کنار من نشسته بود که علی‌رغم ناتوانی جسمانی، در دست و پایش، بسیار سرزنده، امیدوار و بشاش بود... سر صحبت را بازکرد و از تجربیات 32 ساله زندگی کارمندی‌اش خاصراتی را نقل کرد... پس از چند دقیقه صحبت، نکته ظریفی را اشاره کرد، می‌گفت، خیلی از همین نسل پدرها و مادرهای ما بسیار ناله می‌کنند و می‌گویند که قبل از انقلاب وضعمان فلان بود و بهمان... در حالیکه وقتی دقت می‌کنی، همین‌ها بودند که در آن روزگار، جوانهای انقلاب را تشکیل می‌دادند و در صف اول مبارزه با رژیم  سابق قرار گرفته بودند، اما حالا بازهم ناله می‌کنند و وضعیت قبل از سقوط شاه را "بهشت" می‌نامند...

جالب اینجا بود که این پیرمرد نه از روی تعصب در دفاع از انقلاب، بلکه تنها از روی نگاه مثبت به زندگی، اعتقاد نسل پرها را به نقد می‌کشید و در آخر به من گفت "اما، نسل شما دیگر به دنبال برهم‌زدن و نابودکردن نیست، بلکه نگاهش مثبت است و شروع کرده‌است به تلاش ... شما هم تلاش کن... "

 

 

در آخر این پست، نامه هیجدهم از کتاب خواندنی "چهل نامه کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی (چاپ اول:1368 – نشر روزبهان) را تقدیم شما دوستان می‌کنم:

بانوی ارجمند من!

دیروز، شنیدم که در تأیید سخن دوستی که از بد روگار می‌نالید، ناخواسته و به همدردی می‌گفتی:"بله... درست است. زندگی، واقعاً خسته‌کننده، کسالت آور و یکنواخت شده است"...

اما این درست نیست عزیز من، اصلاً درست نیست.

مستقل از انسان و آنچه که انسان می‌کند، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود.

از مزاحٍ مکرّرٍ "زندگی موریانه‌ها و  زنبوران عسل" بگذر! آنها شاید موجودات بسیار مهمی هستند که مسائل بسیار مهمی را اثبات می‌کنند؛ اما کمترین نقشی در ساختمان معنوی حیات ندارند.

نه... تنها به اعتبار وجود زنده و پویای توست که چیزی بد است یا خوب؛ چیزی کهنه است یا نو؛ چیزی زیباست یا نازیبا؛ و تنها بر اساس اراده،عمل، و اندیشه تو آنچه بد است به خوب تبدیل خواهد شد، آنچه نایباست به زیبا ،و آنچه مکرّر است به نامکرّر...

هرگز گمان مبر که زندگی، بدون انسان، یا بدون موجودی زنده که قدرت تفکر و انتخاب داشته باشد، بازهم زندگی‌ست.

عزیز من!

هرگز از زندگی، آنگونه که انگار گلدانی‌ست بالای تاقچه یا درختی در باغچه، جدا از تو و نیروی تغییردهنده تو، گِله مکن!

هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، بازهم زندگی‌ست و می‌تواند زندگی باشد.

زندگی، مرده‌ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد. زندگی، کارمایه‌ی انسان است، و محصل انسان، و دسترنج انسان، و رؤیاهای انسان، و مجموعه‌ی آرزوها و آرمان‌های انسان؛ که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ.

زندگی، حتی ممکن است خوابِ طولانی و رنگین یک انسان باشد، بسیار دور از واقعیت بیداری؛ اما به هر حال چیزی است متعلق به انسان، برخاسته از انسان، و سرچشمه گرفته از قدرت‌های مثبت و منفی انسان.

به یادم می‌آید که در جایی خوانده‌ام یا نوشته‌ام: "خدای من، زمین بی‌انسان را دوست نمی‌دارد و هرگز نیز دوست نداشته است". ساختنِ زمین آنگونه که انسان، روی آن، نفسی به آسودگی و سلامت بکشد، و بتواند جزء و کلّ آن‌را عاشقانه و نه طمع‌ورزانه بخواهد و نگه دارد، تنها رسالت انسان است؛ و رسالتِ تو و من، اگر از داشتنِ عنوان پرمسئولیت و خطیر "انسان" هراسی به دل‌هایمان نمی‌افتد...

بانوی من!

ما نکاشته‌هایمان را هرگز درو نمی‌کنیم.

پس به آن دوست بگو: خستگی کاشته‌یی که خستگی برداشته‌یی. اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت، چیزی نو و پرنشاط بساز...

چیزی که اگر تو را به کار نیاید، دست کم، بچه‌هایت را به کار خواهد آمد...

 

پرتلاش و پیروز باشید ...

 

پ.ن1: شرمنده تمام دوستانی که نظر گذاشته و من در پاسخ به آنها کوتاهی کردم... خیلی گرفتار بودم...

پ.ن2: از دوست خوبم، آقای محمد فکری هم به خاطر فکر خوبش ممنونم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 15:20 توسط وکیل الرعایا |

 

سلام بر دوستان...

دو هفته‌ای در به روز کردن وبلاگم تأخیر داشتم... بیشتر دلمشغولیهایم کارهای اجرایی انجمن علمی بود که ثمرات بسیار خوبی داشت:

1. راه‌اندازی اولین سایت تخصصی مدیریت فرهنگی هنری: ارگانون (ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است...)

2. برگزاری چند برنامه‌ی فرهنگی که توضیحات مفصل آن در سایت ارگانون آمده است...

اما موضوعی که دوهفته‌ایست ذهنم را به خود مشغول کرده: چرا باید از پلیس بترسیم؟

وظیفه پلیس چیست؟ اندیشمندان علوم اجتماعی متفق‌القولند که کارکرد نهاد پلیس در یک جامعه‌ی مدنی، "تأمین امنیت اجتماعی" شهروندان است که از طریق مقابله با هنجارشکنان، صورت می‌پذیرد.

در اجتماع سنتی، برادر بزرگتر، پدر، رفیق تنومند یا عیاران قوم، وظیفه‌ی حفظ امنیت اجتماع را به عهده داشتند.

قرار است که یکی از ارکان مدنیت بیاید و جای برادر بزرگترها، پدرها، رفقا و... را بگیرد واز جان و مال و ناموس شهروندان محافظت کند. قاعدتاً باید زیر سایه‌ی امنیتی که پلیس فراهم می‌کند، به آرامش برسیم؛ پس چرا به جای آرامش، از سایه‌ی پلیس هم می‌ترسیم؟ چرا وقتی از کنار پلیس رد می‌شویم، اظطراب وجودمان را می‌گیرد که نکند پرمان گیر بکند؟

1. طرح اخیر نیروی انتظامی (مبارزه با بدحجابی) در قالب تأمین امنیت اجتماعی، بیش از آنکه یاری‌رسان امنیت اجتماعی باشد، باعث تخریب آرامش و روان اجتماعی شد. دو ماهی است که هر روز صبح، هنگام ورود به مترو با بانوکماندوهایی برخورد می‌کنم که رفتارهای نابجای بسیاری از آنها با شهروندان را شاهد بوده‌ام.چرا و به چه جرمی، خانمی که مانتویسارافون کرم و پلیور قرمز پوشیده که دستان دو کودک کمتر از 4 سالش را در دست دارد، باید انواع توهین‌ها را از جانب یک بانوکماندو بشنود؟ ... لباس قرمز جرم است؟ یا مانتوی سارافون که زیر آن پلیور پوشیده شده؟ فکرش را بکنید که به جای من، شوهر و یا یکی از نزدیکانش شاهد این ماجرا بودند!..

2. یکی از اساتید جامعه‌شناسی می‌گفت:مشکل اینجاست که پلیس ما هیچ اطلاعی از عواقب و لطماتی که این بازداشت‌ها و حبس‌ها و جریمه‌ها در پی خواهد داشت، ندارد. ممکن است بسیاری از زندگیها از هم بپاشد... ً رفتار پدری که دخترش را در بازداشتگاه می‌بیند، چه خواهد بود؟... لطماتی که پرونده‌سازی پلیس در مسیر زندگی یک شهروند خواهد گذاشت، چه ابعادی دارد؟...

3. پخش گسترده‌ی سخنان انتخاباتی سوم تیر در اینترنت و موضع آن روز رییس‌جمهور در مورد حجاب، باعث گردید که موج جدیدی از طرح امنیت اجتماعی آغاز شود تا برخورد تناقض‌آمیز مسئولان درباره‌ی مبارزه با بدحجابی را تحت‌الشعاع قرار دهد... برخورد اخیر وقاهت‌آمیز پلیس با اراذل و اشرار(کماندوهای پلیس، قبل از اقامه‌ی دادگاه و تعیین حکم، به مجازات مظنونین پرداختند) و پوشش رسانه‌ای وسیعی که انجام شد، چیزی جز ترسناک‌تر کردن پلیس در اذهان مردم در پی نداشت. البته خوشحالی مردمی که از این آسیب اجتماعی ضربه خورده‌بودند، قابل توجه است، اما چرا به این طرق؟ مگر اینها حیوانند که هرنوع برخوردی با آنان در ملاء عام جایز باشد؟ چرا مجازات بدون هیچ دادگاه و حکمی؟... سخنان قاضی مرتضوی(دادستان کل کشور) در گفت‌و‌گوی شبانگاهی شبکه 2 جالب توجه بود: پلیس، تنها با این حرکت می‌خواست به مردم اطلاع دهد که هرکس شکایتی از این افراد دارد به مراجع قضایی مراجعه کند!!...

 

 

4. سه بند فوق، طرح "امنیت اجتماعی" برای روزهای عادی هفته است: شب‌های جمعه یک استثناست... در این شب همه‌ی مردم تهران دزد و قاچاقچی و تبهکار می‌شوند و اینبار بسیج به یاری نیروهای امنیتی می‌آید و به اختیار و بدون هیچ اجازه‌ی حقوقی، می‌تواند جلوی هر ماشینی را بگیرد و موجب سلب آسایش مردم بشود... 2 هفته‌ی پیش، ساعت 10:30 شب سوار ماشین دوستم (جهت اطلاع، پسر بود) از میدان فاطمی عبور می‌کردیم که به دام یکی از این ایست‌های مخلص (بخوانید مخ‌لص) افتادیم، اتفاقاً از بد ماجرا کارت ماشین همراه دوستم نبود... برادر، می‌گفت که ماشین باید برود پارکینگ ... می‌گفتم: نمازم داره قضا می‌شه ...بابا بذار بریم... نرسیم، تو جواب خدا را می‌دی؟ ... و با اعتماد به نفس هرچه تمام‌تر می‌گفت:در آن دنیا هم جواب خدا را خواهم داد! (خوشا به حالش که از حساب آن دنیا هم اینقدر مطمئن است ... سؤال:چه کسانی وظیفه‌ی پلیس راهنمایی رانندگی‌ را به بسیج تفویض اختیار کرده؟)... پس از نیم‌ساعت معطلی با کلی سلام‌صلوات راهی خانه شدیم... و در آخر به این نتیجه رسیدیم که تمام این استرسها بر این بود که بفهمیم: بسیج همیشه و در همه‌جا وظیفه‌ی حفظ امنیت شهروندان را به عهده داشته و  از هر کوششی فروگذار نمی‌کند!!!.... (شاید اگر من هم مثل بسیاری از دوستانم که کارت بسیج دارند و هر کار خلافی را به اعتبار این کارت انجام می‌دهند،آن شب این همه مصیبت نمی‌کشیدم...)

5. به نظر من سؤال‌هایی وجود دارد که قبل از اقدامات امنیتی پلیس یا هر ارگان غیر مربوط دیگری باید پاسخ داده شود: حریم خصوصی شهروندان تا کجاست؟ مرز بدحجابی چیست؟ آیا می‌توان خلافکاران سابقه‌دار را قبل از انجام کار خلاف دستگیر کرد؟(1000 نفر را دستگیر کردند، 300 نفر سابقه‌دار بودند، 120 نفر به خاطر جرم وارد زندان شدند!!!)... پس از اینکه مصادیق خلاف مشخص شد و مجرم تفهیم اتهام شد، می‌توان به مجازات پرداخت ... چرا باید کسی را بدون تفهیم اتهام و بدون فهمیدن جرمش، مجازات کرد؟

6. اتفاقی که برای مریم مهتدی افتاد، شاهدی بر ترس از نیروی امنیه جامعه است که شهروندان هنگام مراجعه به نیروی انتظامی برای استیفای حق" امنیت" خود دارند...

 

شاد و پیروز و "سلامت" باشید...

+ نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386ساعت 15:28 توسط وکیل الرعایا |