بعد از یک روز کاری خستهکننده، در حال برگشت با قطار مترو، فردی که در کنارم نشسته بود، مجلهای در دست داشت که توجهم را به خود جلب کرد: همگامان(نشریه داخلی شهرداری تهران). خیلی مایل بودم که از محتوای نشریه سر در بیاورم، چرا که چند وقتی است حرکتهای معاونت هنری شهرداری تهران را زیر نظر دارم (بخوانید). درخواستم را اجابت کرد و مشغول مطالعه شدم... وقتی خواست پیاده شود، هر کاری کردم مجله را پس نگرفت... خدا رحمتش کناد، چرا که نوشتهی امروز دربارهی مقاله ای است که انتظارش را در هفتهنامهی داخلی شهرداری تهران نداشتم...

قربانت شوم:
الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبهی نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده مؤیقالدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کردهبودم به توصیهی عمهی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید. فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بیاورند تا اعلی حضرت بدانند ادارهی امور مملکت با توصیهی عمه و خاله نمیشود.
زیاده جسارت است. تقی
این مملکت چه گوهرهایی که به خود ندیده است... میرزا تقی خان امیرکبیر... وقتی این سطور را خواندم، چند دقیقهای گیج بودم... بیدلیل نیست که نام امیرکبیر بر تارک تاریخ ایران میدرخشد و الگویی بیبدیل را برای بشریت رقم میزند... دکتر فرشاد فخیمی، درادامهی مقاله به نقد این دست نوشته(که اصل آن در مجله آورده شده بود) پرداخته و از ایجاز کلام و مدیریت زمان امیر(دستور اقدام سریع و نگارش فوری نامه)، تعریف کرده بود... چیزی که برای من بسیار جالب بود ، بیپروایی، صراحت لهجه و ادب نقدی است که توأمان در منش امیرکبیر خودنمایی میکند... جسارتصدر اعظم در برابر ناصرالدینشاه، ستودنی است و به قول نویسندهی مقاله، امیر نیک میداند که ایران به میرزا تقیخان فراهانی احتیاج دارد، نه آنکه امیرکبیر محتاج تاج و تخت باشد...
روحش شاد، راهش پررهرو
در هر حال روز خوبی بود، میهمان برنامهی شب شیشهای آن شب هم بسیار صراحت لهجه داشت: مریلا زارعی... بسیار سر نترس داشت که رشیدپور را متهم به مماشات و عدم برخوردی شفاف با برخی میهمانان (مثل: سردار رادان) نمود و چه زیبا رشیدپورهمیشه ستارهی شب شیشهای را کم فروغ کرد!!... یاد صحبت لاری کینگ(مشهورترین شومن دنیا) افتادم که میگفت: "من همواره کاری میکنم که ستارهی برنامهام، من نباشم، بلکه میهمان برنامهام باشد." و آن شب خانم زارعی با وجود تلاش و تقلای رضا رشیدپور برای ستاره شدن، بسیار خوش درخشید...
چند لینک خواندنی:
روزنامهي "همميهن" از روز يكشنبه منتشر ميشود (بخوانید)
تماشاگران بين دوراهي (بخوانید)
موسيقي تلفيقي؛غربت رنگآميزي سازها (بخوانید)
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: بهطور كلي فروغ فرخزاد را ممنوع نكردهايم (بخوانید)
شاد باشید...
پ.ن۱:باز هم خلاصهی کتاب جوانان... به بعد موکول شد. شرمندهی دوستان...
پ.ن2: کارکاههای انجمن علمی مدیریت فرهنگی هنری هم به راه افتاد ... دوستان برای ثبت نام میتوانند به این لینک مراجعه کنند (بخوانید)
سلام بر دوستان
شرمنده که در به روزرسانی وبلاگ تأخیر شد... علت این تأخیر، 1.شروع کارهای اجرایی انجمن علمی مدیریت فرهنگی و 2.وقایع دلسردکنندهی دوهفته اخیر بود... احساس میکنم نقل قول زیر (از وبلاگ بخشی از یک را حل) برای عزیزانی که از نزدیک شاهد این پیشامدها بودند، سازنده خواهد بود:
استفان کاوی:
" انچه بیشتر از همه ما را می ازارد نه اشتباهات دیگران یا خودمان بلکه واکنش ما نسبت به ان اشتباهات است.
دویدن از پی مار سمی که مارا گزیده است فقط موجب میشود که زهر در همه جسممان جریان یابد. بسیار بهتر است که بی درنگ دست به عمل بزنیم تا زهر را بیرون بکشیم و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل..."
هفتهی پرتلاطمی بر عرصهی فرهنگ و هنر ایران گذشت... لینک اخبار ناامیدکننده را نمیدهم تا اعصاب شما هم مثل من مکدر نشود... اما اخبار و رویدادهای امیدوارکنندهای هم بود:
سيفالله داد رييس دوسالانه فيلم جهان اسلام شد ( موسیقی فیلم بازمانده: لینک )

شاد و پیروز باشید...
پ.ن1: قرار بود در این پست به مصاحبهی دکتر حسین کچوئیان بپردازم، امیدورم بتوانم در پست بعدی به آن بپردازم...
سلام بر دوستان
سالروز بزرگداشت استاد مسلم سخن پارسی، شیخ اجل، سعدی شیراز، بر شما مبارک باد ...
مطالبی که این روزها خواندهام و حتماً به گوش شما هم رسیدهاست، آرامش روانی مرا هم بههم زدهاست... باز هم پای امنیه به حوزهی فرهنگ جامعه باز شدهاست... باز هم التهاب و ترس به فضای شهروندی جامعهی ما باز گشتهاست...

تیتر یک: طرح مبارزه با بدحجابی آغاز شد (بخوانید)...چند سؤال ساده: آیا کشور ما، کم از این نگاه امنیتی نظام ضربه دیدهاست؟ به راستی چرا کوتاهترین مسیرها و دمدستترین راهها مصداق "نهی از منکر" قرار میگیرند؟ مگر "نهی از منکر" مراتب ندارد؟ چرا فقط برخورد، چرا فقط مبارزه؟ به چه حقی آرامش و بهداشت روانی شهروندان را سلب میکنید؟ کدام خدا و کدام پیغمبر، حق صیانت از دین خدا را به شما دادهاست؟ بارها گفتهام که دین خدا وکیل نمیخواهد... اگر میخواست، پیغمبر خدا اولیترازما بود:
وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ
اگر خدا مىخواست، (همه به اجبار ايمان مىآوردند،) و هيچ يك مشرك نمىشدند؛و ما تو را حافظ (دین) آنها قرار ندادیم و ما تو را وکیل آنها قرار ندادهايم؛ (و وظيفه ندارى آنها را به ايمان مجبور سازی!) (انعام /107)
اصلاً به فرض که صیانت از دین باشد؛ مگر صیانت از دین فقط با زور و ارعاب است؟ مگر فقط با زندان است؟ اگر هم قصدتان صیانت از نظام است، پس چرا به اسم دین؟ مگر دین بازیچهی من و شماست؟ چرا مغزها را نشانه نمیگیرید؟(بخوانید)...
و یک سؤال بنیادیتر... چه کسی باید مورد شماتت قرار بگیرد؟ بدحجابی که شاید از کماطلاعیاش میرنجد یا کسانی که داعیهدار اطلاعرسانی و اشاعهی فرهنگ اسلامیند؟ قصور از کیست؟
تیتر دو:رییس کانون معلمان دستگیر شد(بخوانید)... تنها به لینک این مطلب بسنده میکنم... صحبتی ندارم، چون ممکن است هر لحظه جزء لیست دشمنان داخلی نظام قرار بگیرم(بخوانید)... فعلاً به دلیل فعالیتهای اصلاحی، وقت زندان را ندارم...
تیتر سه: یعقوب یادعلی، به دلیل داستانهایش در زندان است (بخوانید)...
اما با وجود این روزگار امیدکش، امید همچنان زندهاست... برنامههای خوب سازمان فرهنگیهنری شهرداری تهران، بسیار جالب توجه است... حضور در نقش اسپانسر مالی فیلم خونبازی و برگزاری آیین سپاس از رضا کیانیان (بخوانید)، از سیاستهای فرهنگی خوب این روزهای شهرداری تهران است...
بازگردیم به بحثی که بیمناسبت با این ایام نیست و دو پستیست که از آن دور افتادهام... جوانان و مناسبات نسلی... دوست خوبم، خانم آزاده فضلی، در وبلاگشان فصلی دیگر از این کتاب چالشبرانگیز را خلاصه کردهاند (بخوانید)... کسانی که میپندارند، مصاحبهکنندهی این کتاب، تنها سراغ قشر خاصی از متفکرین رفتهاست، حتماً این فصل را بخوانند... مصاحبه با حجتالاسلام پارسانیا...
در پست روان شناسی جوانان ایران بعد از انقلاب قول داده بودم راهکارهای دکترمنطقی را با شما درمیان بگذارم... الوعده وفا... خلاصهای از مقاله "پیوند نسلی":
ترسيم دين به شكلي خشن و عاري از لطافت براي دانش آموزان، القاي احكام به مثابه سطحي ترين قشر دين به عنوان تماميت دين براي نوجوانان و جوانان و به فراموشي سپردن بيان باطن عرفاني دين، به كارگيري متنهاي نامناسب و انتخاب معلمان گاه خشن و عبوس در تدريس مسايل ديني، بيتوجهي به سودجويي از دانش معاصر در القاي ارزشها به دانش آموزان، بهره نبردن از نوآوريهاي آموزشي و وسايل كمك آموزشي، در آموزش دين و موارد مشابه، كار را به جايي رساند كه با وجود سرمايه گذاري وسيع نظام در آموزش ديني جوانان، آموزش اخير با بحران مواجه شده و كارايي آن بشدت زير سوال رفته است.
مجموعه برخوردهاي بسته نگر اخير با جوانان، نه تنها به تهديد بهداشت رواني جوان انقلاب اسلامي انجاميد، بلكه اغتشاش هويتي وي را در پي داشت، به اين معنا كه جوان ايراني پس از گذشت بيش از دو دهه از عمر انقلاب، هنوز تعريف درستي از دين و مذهب ندارد، تعريف درستي از روابط زن و مرد، شادي و نشاط، موسيقي مجاز و غيرمجاز و دهها و دهها مسئله حساس زندگيش ندارد. براي جوان ايراني طرز لباس پوشيدن مسئله است، آراسته بودن يا نبودن مسئله است، رنگ لباس مسئله است، مانتو پوشيدن به جاي چادر سركردن مسئله است، خنديدن مسئله است، دستزدن يا نزدن مسئله است و شايد هر چيز ديگري مسئله باشد".
نفي تاريخ غرورآفرين ايران پس از انقلاب در كتابهاي درسي، اسباب قطع ريشه هاي تاريخي جوان ايراني با تاريخش را فراهم آورد و به بي هويتي و بي ريشگي وي دامن زد.
بحرانهاي سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي گسترده، مانند قتلهاي زنجيرهاي، مسئله لباس شخصيها كه هيچگاه حل نشدند، بسته شدن فلهاي روزنامهها، تبديل موضوع ثروتهاي بادآورده به دعواها و تسويه حسابهاي جناحي، سودجويي ابزاري از قوه قضائيه، در مسند نظريهپردازي قرارگرفتن كساني كه پيشتر، كلمهاي در دفاع از انقلاب و جنگ بر زبان نياورده بودند، پديده آقازاده ها، رانتخواري و دهها و دهها مورد مشابه، بحران موجود در جامعه ايران را فزوني بخشيد.
برخورد ابزاري با دين، مانند نمايش رقاصي زن در تلويزيون براي تخفيف جناح مقابل و يا غوغاسالاري در مورد يك مقاله اهانتآميز به امام زمان( عج الله تعالي فرجه) و در واقع اشاعه فحشا براي كسب پيروزي برطرف مقابل، از مسائل به يادماندني در ذهن جامعه ايران است.
منطقي (1377) در كتاب «راز گل سرخ»، درباره ويژگي برنامه هاي ميان مدتي كه مسئولان تربيتي جوانان ميتوانند، دربارة جوانها پيشه خود كنند، مينويسد:
«در بررسي اقدامهاي كاربردي كه به دو مؤلفه اساسي امكانات مادي و انساني وابسته اند، گاه در مواردي مؤلفه مادي مركز ثقل قرار گرفته و گاه در موارد ديگري مؤلفه انساني مركز توجه قرار ميگيرند. اگر اقدامهاي نوع نخست را كه وابستگي زيادي به امكانات مادي داشته، نيازمند سرمايه گذاريهاي كلان جامعه هستند، حركتها و برنامههاي از بالا به پايين بناميم، اقدامهاي نوع دوم را كه وابستگي بيشتري به امكانات انساني دارند، ميتوان حركتها و برنامههاي از پايين به بالا نام نهاد. به اين معنا كه در حركتهاي از بالا به پايين، تخفيف، تعديل و حل برخي از معضلهاي اجتماعي (مانند بي كاري، مشكل مسكن و نظاير آنها)، به ميزان بسيار زيادي در گرو سرمايه گذاريهاي مادي لازم، در جامعه است، حال آنكه در برنامههاي از پايين به بالا، پيشتر از آن كه مشكلات مادي، در پديدايي برخي از معضلات اجتماعي موثر باشند، مشكلات انساني در شكل گيري آنها نقش دارند. به اين معنا كه حل برخي از مشكلات اجتماعي، به طور عمده در گرو داشتن بينش صحيح تربيتي، اصلاح ساختارهاي مديريتي، سودجويي از نوآوريهاي لازم در برنامه ريزيها، پيش گرفتن طرحهاي خلاق و مانند آنهاست.
نكته ديگري كه در برنامههاي ميان مدت بايد بدانها توجه داشت، بنيان نظري برنامه هاي تهيه شده، براي پيشنهاد به اولياي تربيتي جوانان خواهد بود:
از بررسي نظريات آرنولد گزل، هانري والن، زيگموند فرويد، اريك اريكسون، مارگريت ماهلر، ژان پياژه، لارنس كهلبرگ، كارل راجرز، آبراهام مزلو، آلكسيس لئونتيف، آلبرت باندورا، يوري برون فن برنر و نظريه اسلام در تحول، ميتوان به نكات بارز مشتركي در نظريات پيش گفته دست يافت و با توجه به آنها، دست به طراحي برنامه هايي براي جوانان زد كه از پايه اي فطري در جوان برخوردارند.
در ادامه منطقی به ذکر نظریات آنها میپردازد، که به دلیل حجم زیاد آن، تنها به رویکرد اسلام و نتیجهگیری از تحلیل محتوای نظریات اشاره میکنم:
رویکرد اسلام نسبت به جوانان:
ديدگاه اسلام با تأكيد بر فرا رسيدن دوره وزارت جوان در هفت سال سوم زندگي وي، در عمل بر "هويت جويي" جوان صحه نهاده، خانواده، اطرافيان و جامعه را به عطف توجه بدان، فرا ميخواند. از سوي ديگر اين ديدگاه با تأكيد بر "عواطف رقيق" جوان، بر "نوعدوستي" وي تأكيد داشته، با مترادف دانستن دوره جواني با دوره مستي و جنون، پر التهاب بودن دوره جواني را نتيجه ميگيرد.
تأكيد ديدگاه ديني بر سن تكليف جوان، در عين آنكه ناظر بر شكل گيري جدي تر نظام ارزشي جوان، در روند تحول اوست، از سويي ناظر بر تحول اخلاقي وي و از سوي ديگر ناظر بر بحران جنسي جوان نيز هست. به تعبير راسل، اسلام برخلاف تمامي اديان، با عدم نكوهش ميل جنسي، با ديده مثبت به اين ميل كه با بلوغ تجلي كامل مييابد، مينگرد. از اين رو ميتوان در يك جمع بندي اجمالي نتيجه گرفت كه مواردي نظير: "هويت جويي"، "هيجان جويي"، "نوع دوستي"، "عشق"، "جست و جوي ارزشها" و "خردورزي" از موارد مورد عنايت، در نظريه تحولي اسلام، به شمار ميآيند.
نتیجه گیری:
موضوعهايي مانند: "هويت جويي"، "هيجان جويي"، "نوع دوستي"، "كنجكاوي"، "گروه گرايي"، "عشق"، "خلاقيت و نوآوري"، "جست و جوي ارزشها" و "عقل گرايي و خردورزي" از نكات بارز مشتركي است كه در نظريات تحول مطرح شده اند و ميتوان با توجه به آنها، دست به طراحي برنامه هايي براي جوانان زد كه از پايه اي فطري در جوان برخوردار باشند.
در ادامه منطقی به ذکر برنامههایی فرهنگی و بومی در هریک از سرفصلهای فوقالذکر میپردازد، که به دلیل تنوع برنامههای مرتبط با هریک از ارگانهای فرهنگی کشور و طولانی نشدن بیشتر این پست، به آن نمیپردازم...
در پست بعدی قصد دارم کمی هم ازآرای متفاوت صاحبنظران در این کتاب خلاصههایی را برایتان بازگو کنم... پست بعدی با دکتر حسین کچوییان...
شاد و پیروز باشید...