تبليغاتX
کنش های فرهنگی هنری

سلام بر دوستان

"در هر نمایی از فیلم، نمایی از مرگ را هم در مقابلم می‌دیدم، مرگی شیرین، توأم با آرامش..."

"گلی عزیزم، بزرگترین امکان زندگیم، در تو تبلور یافت... "

قسمتهایی از دست نوشته‌های مرحوم ملاقلی‌پور به گلشیفته فراهانی

 

 

با خودم عهد کرده بودم که به خاطر مشغله‌های دانشگاه، هر هفته وبلاگ را به روز کنم، اما با برنامه‌های امشب تلویزیون و اتفاقات دو روز اخیر، نیرویی تازه بوجود آمد تا دوباره کنشهایم را با شما در‌میان بگذارم...

یکی از زیباترین و زلال‌ترین "شب‌های شیشه‌ای" امشب، با حضور گلشیفته فراهانی از شبکه‌ی 5 به تصویر کشیده شد... حضور احساسی، توأم با شعور گلشیفته، لحظات نابی را برای ایرانیان به ارمغان آورد... تحقیقاتی که در پیش‌تولید این برنامه از مصاحبه‌ها و گفتگوهای فراهانی انجام شده‌بود، منجر به طرح سؤالاتی چالش‌برانگیز و درخور توجه از سوی مجری (با اجرای خوب رضا رشیدپور) شد و با پاسخهای هوشمندانه و لطیف گلشیفته، جذابیت برنامه را دوچندان کرد... نظرات گلشیفته درباره‌ی رسالت سینما (و هنرمند) بسیار خردمندانه و شنیدنی بود که به عقیده‌ی من نشاندهنده‌ی عقبه‌ی فکری او و مطالعات زیاد در زمینه‌ی هنر است:

"هنرمند نباید سوار موج مردم شود، بلکه باید موجها را هدایت کند"

"از وظایف مهم هنر، بالا بردن شعور و درک مخاطب است... نه تنزل کردن اثر هنری به سطح شعور مردم عادی"

 اتفاقاً امروز جلسه‌ی پرسش و پاسخی پیامون "زیبایی شناسی نوین" با حضور دکتر قاسم‌پور(استاد دانشگاه کلن آلمان) در دانشگاه برگزار شد که با سخنان گلشیفته مناسبت بسیاری داشت. قسمتهایی از آن را با شما در میان می‌گذارم:

- وظیفه تربیتی هنر، بالابردن شعور عادی مردم و رساندن تفکر مردم به تفکر تأمل‌برانگیز هنری است...

- عامیانه تفاوت می‌کند با مردمی‌بودن... ممکن است هنرمند در عین مردمی بودن، مفاهیمی سخت و تأمل‌برانگیز را بیان کند (به عنوان مثال: بتهوون)

- رسالت هنر: باید مردمی باشد، به سمت ایده‌آل‌های مردمی حرکت کند، اما عامیانه نشود...

- هنر عرصه‌ی دفاع از تفاوتهاست، نه تشابه‌ها...

 

محور دیگری که در صحبتهای گلشیفته اشاره شد، معیشت هنرمندان بود... مسئله‌ای که در اکثر محفلهای هنری مطرح می‌شود، اما پاسخهای نامناسبی دریافت می‌کند(بودجه‌ی فرهنگی)... اتفاقی که دیروز در خانه کاریکاتور شاهدش بودم، شاهد مثال خوبی برای این موضوع بود: مراسم بدرقه‌ی حمید بهرامی (برنده‌ی نخستین سیمرغ بلورین انیمیشن در جشنواره امسال فیلم فجر) ،یکی از بهترین اساتید من و از توانمندترین انیماتورهای ایران، به مقصد آمریکا برگزار شد... استعدادی که خلأش در جامعه‌ی انیمیشن ایران بسیار احساس خواهد شد... کافیست به سایت حمید بهرامی سری بزنید تا به عمق مطلب پی ببرید... بهرام عظیمی (انیماتور داش سیا) گله‌مندیهای بسیاری را از مدیران فرهنگی کشور برای از دست دادن این همه میراث انسانی در دنیای هنر داشت، اما چه سود که سکان کشتی فرهنگ و هنر، به دست نا‌اهلان است...

 

 

 

 

 

 

برگردیم به شب شیشه‌ای... گلشیفته فراهانی، به راستی الگوی کاملی از یک جوان سرزنده، پر احساس، امیدوار و خردمند است که به درک عمیقی از دغدغه‌های نسل قبلی خود(صحبتهایی که درباره‌ی تفاوت دفاع و جنگ انجام داد...) و دغدغه‌های هم‌نسلان خود رسیده است... صحبتهای پایانی و تعابیر زیبایی که درباره‌ی رسول ملاقلی‌پور به زبان آورد ("آقای ملاقلی‌پور یه گوله عشق بود... وقتی رفت، قسمتی از من رو هم با خودش برد...")، شب زیبایی را برای بینندگان رقم زد...

باز هم یاد رسول عاشق گرامی باد و روحش قرین رحمت...

شاد و پیروز باشید.

 

 

پ.ن.1

ملت ما وقتی عزیزانشان را از دست می‌دهند، تازه قدرشناس می‌شوند... قدر هنرمندان امروزمان را بدانیم، تا فردا پشیمان امروز نباشیم...

 

پ.ن.2

داشتم فکر می کردم که اگر فرزاد حسنی به جای رضا رشیدپور اجرای برنامه را به عهده داشت، احتمالاً ویژه‌برنامه‌ی خانم آریان 2 رقم می‌خورد(برنامه‌ی کوله‌پشتی و خانم آریان یادتان هست؟...) آقای رشیدپور، دست مریزاد!

 

پ.ن.3

برنامه‌ی پشت پرده‌ی سینما هم اختصاص داشت به فیلم 300- حضور دکتر اکبر عالمی و سخنان مستدلشان بسیار شنیدنی بود... نگاهی متفاوت تر به ۳۰۰

+ نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 5:4 توسط وکیل الرعایا |

سلام بر دوستان

از تمام دوستانی که نظرات خودشونو با این وبلاگ در میون گذاشتن تشکر می‌کنم... دوست داشتم بازهم درباره‌ی دغدغه‌های جوانان بنویسم.. ولی این پست رو، به چهلم زنده یاد رسول ملاقلی‌پور اختصاص دادم... حدود یک ساعت پیش دوباره فیلم میم، مثل مادرو دیدم... دنبال یه سری نکته‌‌ی تازه‌ بودم که بتونم برای بار دوم با شما درمیون بذارم... بعد از اتمام فیلم، مستند میم مثل من و مادر رو هم از شبکه‌ی 3 دیدم... خیلی کیف کردم... صحنه‌ی خواب ابدی رسول، روی اون تخت سفید، توی اون ویلای شمال، خیلی با شکوه بود... آرامش آخری که تو بستر داشت، دوست داشتنی‌ترین رسول ملاقلی‌پورو به تصویر کشیده بود...

 

 

چه زیبا بود که اولین ویژگی شخصیتی رسول، که به ذهن دوستاش می‌رسید، صداقت بود... صداقت... صداقت... خصلت بی‌بدیل عشاق... چرا که عاشقان، عشق خودشونو با صداقت ابراز میکنن و با صداقت عشقشونو فریاد می‌زنن تا به گوش همه‌ی عالم برسه... و رسول عاشق هم با تمام وجود عشق‌هاشو تو آثارش فریاد ‌زد: عشق به فداکاریهای هم‌رزمانش (سفر به چزابه)، عشق به عشق‌بازیهای دوران جنگ (هیوا / مزرعه‌پدری) و تو آخرین فیلمش (میم، مثل مادر)، خالصترین عشقها رو با تمام قدرت فریاد زد: عشق به مادر

به نظر من رسول عاشق بود... چرا که عاشق، تاب رنج معشوقشو نداره و رسول عاشق، تاب رنج جامعه‌ی خودشو رو نداشت... نسل سوخته و نجات‌یافتگان حاصل رنج‌های التیام نیافته‌ی رسول بود...

وقتی فیلم میم، مثل مادرو دوباره می‌دیدم، فکر می‌کردم که چقدر ساده میشه به تمام زیباییهای این فیلم پشت کرد و تا جای ممکن به ضعف‌های فیلمنامه، گریم، شخصیت‌پردازی و... پرداخت ... من هم همین قصدو داشتم ... اما وقتی احساس کردم که یه عاشق این فیلمو ساخته، فهمیدم که باید از دید یه عاشق، این فیلمو نگاه کرد... به نظر من میم، مثل مادر جمع‌بندی و کارنامه‌ی تمام عشق‌ها و رنج‌هاییه که از آغاز فیلم سازی دغدغه‌ی ملاقلی‌پور بوده... با یه نگاه کلی به موضوعات مطرح شده تو این فیلم، امیدوارم با نتیجه‌گیری من موافق باشید: معضلات معلولین، مشکلات جانبازان، آسیب‌های اجتماعی جنگ بر خانواده (مثل ازدواج مجدد همسر روبیک و یتیم شدن ماریا)، به تصویر کشیدن رزمنده‌های غیر مسلمان در فیلم‌های دفاع مقدس، سرنگونی دیکتاتورها(سرنگونی صدام)، بازار فروش غیرقانونی دارو، مشکلات زنان خیابانی(که بسیار منصفانه و زیبا به این مشکل پرداخته بود) و...

هر کدوم از این موضوعات میتونس موضوع یه فیلم باشه... ولی چرا ملاقلی‌پور میخواس همه‌ی این نگرانیها و دلواپسیهاشو تو یه فیلم به ما بگه؟... مثل اینکه واقعاً میدونس، زمان اندکه و دیدار یار نزدیک... رسول، رسالتش را به پایان رساند ... ماییم و آموزه‌هایش ... خدایش بیامرزاد.

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 3:2 توسط وکیل الرعایا |

سلام بر دوستان

فرخنده زادروز پیام‌آور نور و مهربانی، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و خجسته میلاد امام صادق (علیه‌السلام) را شاد‌باش می‌گویم.

 

 

نیت کرده بودم که تو این پست درباره‌ی فیلم "میم... مثل مادر" و نقش مؤثر مدیریت فرهنگی (چه به عنوان اسپانسر فیلم _سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران_ و چه به عنوان تهیه‌کننده _منوچهر محمدی_) نظراتم را بیان کنم. اما وقتی با استقبال دوستان - به خصوص آقای حجت الاسلامی - از دو پست قبلی مواجه شدم، احساس کردم بهتره حول همین موضوع (جوانان و مناسبات نسلی) نوشته هایم را ادامه دهم. قبل از ارائه خلاصه‌ی بعدی، چند نکته ای را متذکر می‌شوم: (با عنایت به کامنت محمد مهدی میرزایی پور در پست روان شناسی جوانان ایران بعد از انقلاب : متن کامنت)

1. از تمام دوستانی که به نقد نوشته‌ها می‌پردازند متشکرم. چرا که حضرت علی(علیه‌السلام) فرمودند:"حیات علم به نقد آن است." البته سوء تفاهم پیش نیاید، من علمی از خودم ارائه نمی‌کنم، بلکه نقل علم از دیگران می‌کنم.

2. تمامی این خلاصه‌ها، خلاصه برداری منِ محمدرضا وکیلیان با آرا و عقاید خودم هست. تمام تلاشم را هم می‌کنم که مغز مباحث را به درستی و بی‌طرفانه منتقل کنم... اما دوستان برای آشنایی کامل با نظرات اساتید، حتماً باید متن اصلی کتاب را مطالعه کنند.

3. چون بیشتر این مباحث درباره جامعه‌ی ایران پس از انقلاب مطرح شده و همه‌ی صحبتها پیرامون مسیر طی‌شده تا به امروز است، قاعدتاً دیدگاهها و نظرات سیاسی اساتید نیز در نقد عملکرد مسئولین نظام می‌تواند دخیل باشد + رشته‌های علوم‌انسانی، اشتراکات فراوانی با‌هم دارند ، به طوریکه مرزهای رشته‌ها در حوزه‌ی علوم انسانی، بسیار کمرنگ است.(مثل اینکه به محمد مهدی میرزایی پور -که رشته مهندسی‌پزشکی می‌خواند- بگویند که اصلاً نباید درسهای مکانیک را بخواند و نظری درباره‌ی آنها بدهد، چرا که مربوط به رشته مکانیک بوده و از حوزه‌ی رشته‌ی شما خارج است) لذا من با نظر شما که می‌گویید دکتر منطقی دچار تناقض‌گویی شده، مخالفم.

4. به نظر من شناخت خصوصیات روحی جوانان ایرانی فایده‌های بسیاری دارد. به طور خلاصه به دو فایده اشاره می‌کنم: 1) اگر قرار بر این است که مسئولین، نسخه‌هایی را برای درمان جوانان بپیچند، اول باید تشخیص بیماری را بدهند. (البته اگر بیماری وجود داشته باشد.) خیلی از بی‌برنامگی‌های امروز مسئولین، ناشی از همین عدم شناخت است. لذا به نظر من این شناخت لازمه‌ی برنامه‌ریزی برای آینده کشور است. 2)حالا این مطالب به چه درد ما می‌خورد؟ در پاسخ، تنها به این جمله اکتفا می‌کنم: خودشناسی، مقدمه‌ی جها‌ن‌شناسی است.

5. در مورد نظریات دکتر منطقی، این مطلب را اضافه کنم که ایشان بر اساس داده‌های تحقیقات صورت گرفته(مثل پژوهش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان _سال82_ که توسط وزارت فرهنگ و ارشاد انجام شده یا تحقیقات پیمایشی خود ایشان)، نظریات خود را مطرح کرده‌اند... شاید برداشتهای دیگری هم از این داده‌ها قابل تصور باشد.

امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا کرده باشم... منتظر نقدهایتان هستم...

 

خلاصه‌ای از فصل هفتم کتاب جوانان و مناسبات نسلی، که مصاحبه‌ی دکتر تقی آزاد ارمکی (رییس سابق دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) است را با شما در میان می گذارم:

 

خلاصه فصل هفتم: شکاف طبقاتی و انقطاع نسلی

1. فرض من(دکتر آزاد ارمکی): بحثی به نام گسست نسلی وجود ندارد، بلکه فقط تفاوت و تعارض بین نسلها وجود دارد + درگیری و برخورد بین نسلی ß جامعه‌ای که در آن تضاد و گسست نسلی و طبقاتی وجود دارد، جامعه‌ای است که در مرحله‌ی انقلاب است ß به نظر من _به عنوان یک کارشناس علوم اجتماعی_ جامعه‌ی ما در این مرحله نیست.

2. به نظر من به جای شکاف نسلی، شکاف فرهنگی وجود دارد ß جامعه‌ی ایران در حال پوست‌انداختن و انقطاع از یک ساختار اجتماعی کهن است ß ممکن است: 1)انقطاع اجتماعی پیش بیاید (فرد گذشته‌اش را فراموش کند) یا 2)احیاگری کند یا 3)تولید یک فرهنگ جدید بکند.

3. به نظر من نباید به جامعه فشار بیاوریم، چون جامعه راه خود را پیدا کرده‌است ‌ باید به مناسبات دولت و ملت پرداخت، باید حوزه‌ی سیاست را تنظیم کرد ß یعنی دولتی بوجود بیاوریم که توانایی مدیریت وضعیت مدرن را داشته‌باشد، نه اینکه در مقابل آن بایستد.

4. در جامعه ما دو نگاه کلی وجود دارد: نگاه اصلاح‌گر و نگاه محافظه‌کار ß عده‌ای از نیروی دولت دنبال اصلاحات و تغییر و توجه‌کردن به جامعه است و بخش دیگر، نظرش این است که باید سیاستها را اعمال کرده و جامعه را تابع خود کرد ß به نظر من یک تعادل میان جامعه و دولت لازم است ß در غیر اینصورت: دولت فرو می‌پاشد، نه جامعه (فروپاشی سیاسی، نه فروپاشی اجتماعی)

5. بر طبق نظریه‌ی نیازهای مازلو ß اگر نیازهای اولیه‌ی جامعه(نیازهای مادی) برطرف نشود، توسعه‌ی جامعه دچار اختلال می‌شود ß وضعیت اقتصادی از 30 سال پیش بهتر شده، ولی افراد، طبقه‌ی اجتماعی خود را نمی‌شناسند + همه می‌خواهند با سرعت و در کمترین زمان ممکن، به بالاترین طبقه‌ی اجتماعی برسند.

راه حل: 1) تصحیح نگرشهای افراد جامعه نسبت به موقعیتهایشان ß تربیت مدرن افراد: بداند کجا قرار گرفته‌، ساز‌و‌کارهای تغییر چگونه‌است، مسئولیتش، تعهدش، حق و حقوقش به عنوان یک شهروند 2) توزیع مناسب امکانات

6. حوزه‌ی روشنفکری به جای اینکه به این میل فزون‌خواهی دامن بزند، باید نحوه‌ی دستیابی به این فزون خواهی را شفاف کرده و به انسانها حقوق شهروندی بیاموزد.

7. به نظر من جامعه‌ی ما به سمت مدرن شدن پیش می‌رود ß تحولی اجتماعی-فرهنگی و نوعی پوست انداختن ß عامل اصلی آن: جامعه و نیروهای اجتماعی ß این تحول در 3 نهاد دین، خانواده و سیاست در حال اتفاق افتادن است.

8.سؤال: آیا سکولاریزاسیون با مدرن شدن اتفاق می‌افتد؟ خیر- این حرف دروغ است و از طرف کسانی است که ما را از مدرن شدن می‌ترسانند ß جامعه‌ی دینی، همیشه جامعه‌ی دینی بوده و جامعه‌ی دینی باقی خواهد ماند ß مثال:مارکسیست‌های ایرانی، مارکسیستهای دینی بودند+ شاهان ایرانی، شاهان دینی بوده‌اند.

9.طبقه‌ی متوسط ما استعداد پویایی تولید فرهنگ و یک جامعه‌ی دینی دموکراتیک را دارد ß در غرب این وظیفه بر دوش طبقه‌ی بورژوازی (سرمایه‌داران، صاحبان صنایع، دولتها) بود ß اما در جامعه ما، سرمایه‌دار بومی نیست و سرمایه‌دار جهانی است (به جای اینکه برگردد در کشور سرمایه‌گذاری کند، می‌رود در جای دیگر سرمایه‌گذاری می‌کند) + طبقه‌ی پایین توانایی انجام این کار را ندارد ç طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی ایرانی: مدافع اخلاق، نوسازی و تغییر ß تا حدودی امکاناتش را دارد: کتاب، مدرسه، بخش دولتی و نیروی انسانی ç به راحتی می‌تواند ارزشهایش را منتقل کند.

 

 

منتظر نظراتتون هستم...

شاد و پیروز باشید

 

پ.ن:

متن کامنت محمد مهدی میرزایی پور در لینک پایین آمده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 19:15 توسط وکیل الرعایا |

 

سلام بر دوستان... با عرض شرمندگی که نوشتن این پست به تأخیر افتاد...

ابتدا خلاصه‌ای از فصل بعدی کتاب جوانان و مناسبات نسلی، که مصاحبه‌ی دکتر محمد جواد غلامرضا کاشی (استاد دانشگاه علامه طباطبایی) است را با شما در میان می گذارم:

 

 

خلاصه فصل ششم: بازتاب دو تجربه گرم نسلها

1- اینگونه نیست که واقعاً به واسطه‌ی گروههای سنی، به طور جدی تفاوت و شکافی به وجود آمده باشد، بلکه این تفاوتها ناشی از: تحصیلات، شهری شدن، جذب بیشتر در شبکه های ارتباطی جدید و... دکتر غلامرضا کاشی، به شکاف نسلی اعتقاد ندارد و به تفاوت نسلی معتقدست.

2- تحقیقات اجتماعی ¬ شبکه‌ی اعتماد در حوزه‌های بیرون خانواده بسیار سست است. یعنی سطح اعتماد در روابط خانوادگی به شدت بالاست ولی هرچه به سمت اقوام، دوستان و دیگران که سطح روابط چهره به چهره نیست برویم، چندین و چند برابر این اعتماد کاهش می یابد.

این مسئله به سیاستهای خاص نظامی-سیاسی ایران نیز برمی گردد. یعنی تأکید بیش از حد بر ارزشهای خانوادگی از یک طرف + سرکوب نهادهای مدنی و اجازه ندادن به حیات نهادهای اجتماعی و سرکوب هرگونه هویت میانه‌ی اجتماعی در عرصه‌های فرهنگی-اجتماعی و یک جور تمایل توتالیتاریستیک در مقوله‌ی هویت سست کردن بنیه‌ی جامعه مدنی.

3- موجی که اواخر 40 و 50 شکل گرفت: مذهبی‌ها و توده‌ای‌ها که هردو می‌خواستند سیاست را تابع هنجارهای اخلاقی کنند، یکی اخلاق شریعت را می‌خواست و دیگری هم عدالت را. جوان امروز نیز در سیاست دخالت می‌کند، اما خیر اعلاء (هدف آرمانی) را جستجو نمی کند که خیر اعلاء اعم از عدالت یا سعادت اخروی باشد در سیاست، سیاست را جستجو می کند خواسته های معنوی اش را هم در جای دیگری تحقق می‌بخشد دین و سیاست را خیلی به هم پیوند نمی‌زند.

4- نسل اول و دوم انقلاب، به صورت تکلیفی با سنت روبرو ‌شد، اما نسل جدید کمی زیباشناسانه‌تر از دو نسل پیش با سنت روبرو می‌شود. همانطور که پدران ما نسبت به ما اینگونه بوده‌اند بازگشت نسل نوه‌ها به نسل پدربزرگ‌ها

5- ما در انقلاب خواستیم انسان دینی را تعریف کنیم، یعنی آن چیزی که عرفای ما و علما از مریدانشان در حلقه‌ی خصوصی می‌خواستند، ما از توده‌های مردم در فضا و بیان سیاسی می‌خواستیم و این کار عجیب و غریبی بود

6- نسل جدید و بدون خاطره، حساسیت کمتری نسبت یه مسایل سیاسی دارد به هنجارسازیها و هویت‌سازی‌های عرصه‌ی سیاست هم کمتر گرایش دارد (مانند هویت اسلامی و ایرانی و تمام مفاهیمی که هویت‌سازند) جامعه ایران به سمت یک پلورالیزم فرهنگی پیش می‌رود و این پلورالیزم می تواند در جامعه‌ی ما زمینه ساز دموکراسی نیز باشد سیاست، وجهه‌ی اولویت‌دارخود را از دست داده است زمینه‌ساز جامعه‌ای نُرم و متعادل‌تر و با خشونت کمتر. البته این مطلب می‌تواند به همان اندازه هم بد باشد. به این معنا که عوامل هویت‌ساز در حال ضعیف شدن است جامعه در حال ذره‌ای شدن است بحران ساختاری هویت جامعه ایران به نوعی از فاشیسم می‌رسد: یا از هم می‌پاشد و یا در یک قدرت فاشیستی جمع می شود.

7- به نظر دکتر غلامرضا کاشی، حذف "جمهوری اسلامی" در صحنه‌ی سیاسی ایران فوق‌العاده مخاطره‌آمیز است. چون جمهوری اسلامی نمی‌تواند یک آلترناتیو (جایگزین) فراگیر داشته باشد و حذف آن، جامعه‌ی سیاسی ایران را چند‌پاره می‌کند و چندپارگی آن یعنی خشونت فراگیر، تجزیه‌ی نظامی-سیاسی و اعمال فاشیستی با قدرت و زور و تهدید ... اگر تحولاتی در چارچوب تداوم جمهوری اسلامی در ایران اتفاق بیفتد، بهترین شانس برای ماست و البته این امر، منوط به معدل بازیگران تعدیل‌کننده و بازیگران مخالف تعدیل در عرصه سیاست است که فرصت عمل هریک، شرایط را آرام یا مخاطره‌آمیز می کند.

8- به نظر من و به قول هابرماس و گلنر: مفهوم سکولاریسمی که در جامعه‌ی غربی وجود دارد، در جامعه‌ی ایران نخواهد بود. اصلاً سکولاریسم در جوامع اسلامی هیچ وقت تحقق پیدا نکرده و نخواهد کرد. (پرسشگر:سکولاریسم به معنای لائیسم؟) هم لائیسم، هم جدایی دین از سیاست. اگرچه در ایران جدایی دین از حکومت ممکن است اتفاق بیفتد، ولی جدایی دین از سیاست، خیر! زیرا بین این دو مقام تفاوتهای بسیاری وجود دارد.


با توجه به پست قبلی (روان شناسی جوانان ایران بعد از انقلاب) لازم دیدم راهکارهایی که برای رویارویی با این مشکلات، به ذهنم رسید را با شما در میان بگذارم. (البته راهکارهای دکتر منطقی هم در کتاب محفوظ است.)

1- لزوم شناخت پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی ایران: به نظرم کتابهای درسی و تاریخی مدارس ما نیازمند یک تحول و دگردیسی کامل است. تا زمانی که کل تاریخ قبل از انقلاب، جفای به ایران و ایرانی شمرده شود و انقلاب اسلامی، آغاز اتوپیای ایرانیان قلمداد شود، تضادهای نسل سوم و گسست تاریخی تداوم خواهد داشت. چطور ممکن است که کوروش کبیر و داریوش کبیر را در کتابهای تاریخ مدارس پادشاهانی مستبد و دیکتاتور‌منش معرفی کنیم و به توضیحاتی یک خطی اکتفا کنیم، آنگاه به پیشینه 3 هزارساله ایران افتخار کنیم؟ آیا این تضاد محسوب نمی‌شود؟ به قول یکی از اساتید تاریخ، کارکرد سلطنت هخامنشیان در زمان خودشان، بالاتر از هر نوع دموکراسی و سیستم سیاسی بود. امپراطوری ایران در آن زمان تنها با درایت رهبری کوروش کبیر اداره می‌شد. درباره کوروش مورخین معتقدند که شاهی بوده با عزم و حزم و عاقل و رئوف. کاری را که شروع می کرد تا آخرش می‌رفت و هیچ کاری را ناقص نمی گذاشت. به پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست صمیمی کوروش شده، در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات ملل کاری نداشت، بلکه آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. این شاه عالیقدر انقلابی اخلاقی را در عالم قدیم باعث شده بود. با وجود اینکه نظام هخامنشیان، نظام طبقه کاست (نظامیان/دهقانان/کارگران) حکمفرما بود، اما کشاورزان و کارگران کار می‌کردند و به ازای کارشان پول می‌گرفتند، نه مانند تمدن مصر که با تازیانه، اهرام مصر بالا رفته باشد. و یا پلوتارک درباره‌ی اخذ مالیات توسط داریوش کبیر می نویسد: قبل از سلطنت داریوش، برای اخذ مالیاتها ترتیب معینی نبود و ولات هرچه می خواستند می گرفتند. پس از اینکه داریوش مالیات ممالک را تعیین کرد، درصدد برآمد تا معلوم نماید که این مالیات بر مردم گران است یا نه و پس از اینکه جواب آمد که مردم می توانند بپردازند باز مالیات را نصف کرده، گفت چون ولات برای مخارج خودشان از مردم عوارضی می گیرند باید مالیات را کم کرده تا تحمیل نشود... فکر می‌کنم با ذکر همین چند خط، منظورم را از فقر دانستنیهای کتب تاریخی مدارس، متوجه شده باشید. برماست که این گسست تاریخی را با مطالعه تاریخ ایران زمین جبران کنیم ...

2- تقویت نهادهای مردمی: به نظر من یکی از نیازهای جامعه‌ی ما برای تحقق بسیاری از اهداف، تشکیل و تقویت نهادهای مردمی چه در قالب NGO و چه در قالب حزب است. هنگامی طرح‌ها و برنامه‌ها قابلیت اجرا خواهد داشت که از پشتوانه‌ی فکری و عملی مردم سود بجوید. لذا تقویت نهادهای غیردولتی، یکی از رموز تحقق پلورالیزم فرهنگی و تسلط خرد‌جمعی در فرآیند تصمیم‌گیری در کشور ماست.

3- برقراری دیالوگ به جای مونولوگ: در سیستم‌های بسته و توتالیتر، تنها مونولوگ، ارتباط یک طرفه و دستور، گفتمان غالب جامعه است. دیالوگ، مقدمه‌ای برای کثرت آرا و شناسایی نظر برتر است. دیالوگ ، گفتمان غالب در نظام‌های لیبرال و دموکرات است... امید که روزی همه‌ی ما تحمل و ظرفیت شنیدن آرای مخالف را داشته باشیم .

4- به رسمیت شناختن هنر توسط متولیان فرهنگی: یکی از مهمترین مشکلات فرهنگی، عدم به رسمیت شناختن واقعی هنر نزد اولیای نظام است. با اندکی تأمل در باب بودجه فرهنگی سال جاری، بسیاری از سؤالات بی‌پاسخ‌مانده، دوباره رخ عیان می کنند:

آیا هنوز هم موسیقی حرام است؟ اگر نه، پس چرا هنوز، نشان دادن آلات موسیقی در رسانه ملی حرام است و اشکال دارد؟این تنها هنر به یادگارمانده از تاریخ کهن ایران، حرام باشد تا گروههای زیرزمینی موسیقی و بنیامین‌ها نقل و نبات هر مجلسی شود؟ اگر مایل بودید، مصاحبه استاد علیزاده با رادیو زمانه را بخوانید...

آیا هنوز شبیه سازی و نقاشی حرام است؟

آیا هنوز مجسمه سازی، بت‌سازی است؟ ... این جزم اندیشی و جمود فکری از کجاست؟ اگر زمانی شمایل سازی و مجسمه سازی به مثابه‌ی بت سازی تلقی می‌شد، امروز نیز از آنها همان تلقی دریافت می‌شود؟...

البته امید همچنان پابرجاست... حرکتهای مثبت امسال شهرداری، نویدبخش اخبار خوبی برای فرهنگ و هنر است... در پست بعدی به آن می‌پردازم

5- لزوم شادی و تخلیه‌ی انرژی: وقتی خنده در جامعه رنگ ببازد، یأس و نا‌امیدی و سرخوردگی جای آن را می‌گیرد. ما به عنوان دغدغه‌داران فرهنگی، باید راههای خنده و شادی و همین‌طور راههای تخلیه‌ی انرژی انباشت شده نسل جوان را شناسایی کنیم و ببینیم کدامیک از این راهها، می تواند مقدمات ساختن مدلی فرهنگی که مناسب حال ایران باشد را در اختیار ما بگذارد. لذا با یک سؤال این پست را پایان می‌دهم: چه چیزهایی موجبات شادی شما را فرهم می‌کند؟

منتظر نظراتتان هستم ...

 

پ.ن

در پاسخ به نظر مریم مهتدی درباره دوبله کارتون ماشین ها :من هم با وجود افراط در به کاربردن اصطلاحات سیاسی در یک کارتون که بچه ها مخاطب اصلی آنند، با شما موافقم. اما چه اشکالی دارد که ترجمه متن، وفادار به اصل نباشد ولی بتواند با مخاطب ارتباط بیشتری برقرار کند. (نمونه عالی ادبیاتیش: "خواجه تاجدار" اثر میکا والتاری - ترجمه مرحوم ذبیح الله منصوری ) فکر می کنم انجمن گویندگان جوان هم با اضافه کردن چاشنی‌هایی به ترجمه متن‌ها، دیدن یک انیمیشن خارجی را برای مخاطب ایرانی جذاب‌تر می‌کنند... بومی سازی یعنی همین! 

پیروز و سلامت باشید

+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 23:45 توسط وکیل الرعایا |

 

سلام بر دوستان

 

الوعده وفا .. قرار بود قسمتهایی از کتاب جوانان و مناسبات نسلی که در آن نظرات اساتید ایرانی، در قالب مصاحبه مطرح شده را با شما در میان بگذارم ... از نیمه نخست کتاب، ترجیح دادم قسمتهایی از مصاحبه دکتر مرتضی منطقی (عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم) که پژوهشهای بسیاری درباره مسایل جوانان انجام داده است را به صورت خلاصه ارائه کنم ... همچنان مصرم که این کتاب را تهیه کرده و مطالعه نمایید ...

 

 

 

خلاصه فصل پنجم: روان شناسی جوانان ایران پس از انقلاب

الف) دوره جوانی در گذشته کوتاهتر بود (سن بلوغ زیستی ¬ ورود به بازار کار ¬ بلوغ اقتصادی ¬ تشکیل خانواده) اما در حال حاضر این دوره طولانی تر شده است (جوان امروز، به علت بهبود تغذیه و تحریکهای روانی محیط زودتر بالغ می شود، اما به علت تقسیم کار و پیچیده تر شدن فناوری، بلوغ اقتصادی اش سالها بعد محقق خواهد شد ¬ شکافی 15-10 ساله بین بلوغ زیستی و بلوغ اقتصادی)

 

 

 

ب) وضعیت جوانان امروز ایران :

1. نظریه برنیتون : حرکت پاندولی اخلاقیات در جوامع انقلابی ¬ اگر چه با وقوع انقلاب، حرکتی در جهت پاک و منزه کردن افراد و جامعه از رفتارهای مبتذل و غیرآرمانی صورت می پذیرد، اما این زهدگرایی و تهذیب همواره باقی نمانده، پس از طی چند دهه، اخلاقیات جامعه در حرکتی عکس، نه تنها به حالت نخست برگشته، بلکه در مسیری مخالف حرکت خواهد کرد و جامعه مهذب پیشین، اوجی از انحرافها و هنجارشکنی ها را تجربه خواهد کرد، بنابراین در صورت صحت نظریه برنیتون، ناخوشایندترین حالت ممکن برای جامعه بالنسبه اخلاقی ایران در راه است.

2. گذر جامعه از سنت به مدرنیته ¬ تزلزل هنجارهای سنتی + هرج و مرج در حال گذار

3. عدم شناخت، جزم اندیشی مذهبی و بی برنامگی مسئولان جامعه درباره نسل جوان ¬ بدون توجه به رهنمودهای مذهبی در ضرورت رعایت تدریج در تربیت دینی، تلاش کردند که تک تک جوانها، مانند امام خمینی (ره) و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت شوند. این در حالی بود که نظام، سرمایه گذاری لازم در جهت تحقق این آرمانگرایی را نکرد. بنابراین، در نتیجه ی فاصله ایجاد شده بین "هست" جوانها و "بایدی" که از آنها انتظار می رفت، مسئله به تضاد و تعارض درونی جوانها انجامید + با توسل به ساده ترین روش جامعه پذیری(توسل به زور) درصدد تربیت دینی برآمدند.

نفی ضروریات طبیعی زندگی افراد، مانند انکار ضرورت وجود شادی و نشاط در سطح جامعه، از دیگر خطاهای سردمداران تربیتی نظام بود.

نفی تاریخ غرورآفرین ایران در کتابهای درسی پس از انقلاب، اسباب قطع ریشه های تاریخی جوان ایرانی با تاریخش را فراهم کرد و به بی هویتی و بی ریشگی وی دامن زد.

4. جوانان از سویی خود را با شعارهای اولیه انقلاب مواجه می دیدند که از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی سخن می گفتند و از سویی دیگر خود را با جریانهای مذهبی قدرتمندی مواجه می دیدند که بیان می داشتند: "الناس ایتامٌ و العلماء قیمون علیهم" (مردم همانند ایتام بوده، علماء قیم آنها هستند) و یا در حالی که در جامعه از مردم سالاری دینی دینی سخن می رفت، برخی از روحانیون بلندپایه از آرای مردم به مثابه زینت نظام یاد می کردند.

نسل سوم (جوانان 15-29 سال)  در قرائت جدید سیاسی که از خود به منصه ظهور می گذارد، ضمن نقد آرمانگراییهای غیر واقع نگر سیاسی نسل اول و دوم، بعضاً دست به نفی حکومت دینی زده، با پیش گرفتن دیدگاههای انتقادی، به ضرورت جدایی دین از سیاست می اندیشد. علاوه بر این نسل حاضر با استقبال از حکومت دموکراتیک، دید مثبت خویش نسبت به غرب را به منصه ظهور می گذارد.

 

ج) نتایج بدست آمده از جامعه آماری 2000 نفری دانش آموزان و دانشجویان سراسر ایران در سال 1382:

1. نسل جدید، نسل اول و دوم را انسانهایی مقید، با ایمان، غیرتمند، شهادت طلب، دوستدار وطن، سخت کوش، مقاوم، صبور، آرمانگرا، امیدوار به آینده، هدفمند، ساده زیست، عدالت خواه و علاقه مند به خانواده ترسیم می کند +نسل سوم معتقد است این دو نسل، از بهره هوشی کمتر برخوردارند، سنتی و دورمانده از جهان روزند، جزمیت گرایند، خودشان را به دست رهبرانشان سپرده و مورد سوء استفاده قرار گرفته اند، آرمانگرایند و تن به پذیرش واقعیت ها نمی دهند + در حقانیت خویش مصرند و نسل جدید را به علت تردیدی که در آرمانها و اهداف آنها دارد را زیر سؤال برده، با تنگ نظری با آنها برخورد می کنند.

2. توصیف نسل سوم توسط خودشان: با هوشتر، خلاق تر، نوآورتر، واقع نگر، هنجارشکنند و هنجارآفرینی خود را ارائه می کنند + موانع پیش رویشان: به دلیل تقید دینی کمتر، از سوی نسل پیشین به دیده تردید نگریسته می شوند، قطع ارتباط با تاریخ فرهنگی ایران، تیره دیدن آینده( به لحاظ دست یابی به شغل مناسب، تأمین مسکن و تشکیل زندگی مشترک )، احساس بی هویتی، سردرگمی، پریشانی، افسردگی و اضطراب + با وجود شاد و پرانرژی بودن، به دلیل تربیت متفاوت با نسل پیشین، در برابر مشکلات کمتر مقاومند + می کوشد تا به جای ظاهرشدن در نقش یک انسان انقلابی و عقیدتی، در نقش یک انسان عادی ظاهر شده، در جهت رفاه خود و جامعه اش گام بردارد.

3. ارزشهای جدید جوانان به جای ارزشهای آرمانی ابتدای انقلاب: دید نقاد و چالشگر، نوآوری، استقلال رأی، رک گویی، برخورد با ریاکاری، گرایش به فناوری، توجه به مسایل علمی، توجه به مسایل فرهنگی اجتماعی، توجه به فرهنگ جهانی، غرب گرایی، نگرش سکولاریستی (به معنای غیر دینی، نه ضد دینی)، فردگرایی، پذیرش خودکنترلی (به جای سیاست دیگر کنترلی)، گرایش به هنرها، توجه به زیبایی، توجه به مد، لذت گرایی، رفاه طلبی، استقبال از شادی، تساهل و تسامح، کاهش متانت(دختران) و پذیرش روابط دختر و پسر.

 

دکتر منطقی بیشتر آسیب های فرهنگی را ناشی از رویکرد سیاسی اولیای نظام می داند و می افزاید : اگر رویکرد سیاسی و رویکرد فرهنگی به ترتیب مترادف " سودجویی از راهکارهای مختلف سیاسی، جهت تحقق خواسته ها و منویات افراد " و " سودجویی از راهکارها و ابزارهای فرهنگی جهت تحقق اهداف و خواسته های سیاسی " در نظر گرفته شوند، عنوان اخیر به تبیین روی گرداندن جوانان از راهکارهای سیاسی موجود برای تحقق خواسته های مورد نظرشان و جایگزین کردن ابزارهای فرهنگی به جای راهکارهای سیاسی توسط جوانان می پردازد.

عدم موفقیت اصلاحات، نا امیدی جوانها از راهکارهای سیاسی برای ایجاد تحولی اساسی در جامعه و هزینه های بالای رویکرد سیاسی در جمهوری اسلامی، برخی از جوانها را غیرسیاسی کرده، اقشار دیگری از آنها را به سمت این نتیجه گیری سوق داده که بهتر است آنها به جای سودجویی از راهکارهای پرهزینه سیاسی، به سمت راهکارهای فرهنگی (مانند سودجویی از پوششها یا آرایشهای خاص، طنزها و شوخی ها، بهره گرفتن از کالاهای فرهنگی غربی، به استهزاء گرفتن نمادهای نظام و سایر آنها) که از هزینه های به مراتب پایین تری در سطح جامعه برخوردار است، روی بیاورند.

درآخر این فصل، دکتر منطقی راهکارهایی کوتاه مدت و بلند مدت را برای تصحیح راه طی شده ارائه می کند.

 

با عرض شرمندگی که این پست اینقدر طولانی شد ... تازه، کلی هم حذف کردم ... منتظر نظراتتون هستم ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 1:44 توسط وکیل الرعایا |

 

 

عکس: صادق دادخواه تهرانی

 

 

سلام ...

گفت پیغمبر به اصحاب کبار / تن مپوشانید از باد بهار

آنچه با برگ درختان می کند / با تن و جان شما آن می کند

 (مولوی)

آغاز سال 14086 آشوری، 7029 میترایی، 3745 زرتشتی، 2766 مادی و نوروز 1386 خورشیدی بر شما مبارک باد ... امیدوارم سال پربرکتی را پیش رو داشته باشید ...

 


 

فیلم های نوروزی امسال تلویزیون خیلی بهتر از سالهای پیش انتخاب شده (مخصوصاً سینما 1 ، سینما 86 و مستند 4 از بقیه برنامه ها جذابترند) ... دیروز سینما 86 فیلم بینوایان (ساخته بیل آگست - محصول1998 فرانسه) را پخش کرد ...آگست، فیلمی بسیار جذاب از نظر بصری را به تصویر کشیده و توانسته روایتی بسیار رئالیستی تر از دیگر اقتباس های سینمایی داشته باشد ... همچنین در تمام لحظات فیلم رویکرد انسانی کارگردان به تمام شخصیت ها (حتی شخصیت ژاور) را می توان مشاهده کرد.

 

امروز هم انیمیشن ماشین ها (محصول 2006 آمریکا) از سینما 1 به نمایش درآمد ... دوبله بسیار جذاب انجمن گویندگان جوان هم، زیبایی این اثر را دوچندان کرده بود ... کارتون به عنوان یکی از ابزارهای نوین تصویری ، سهم بسزایی را در انتقال مفاهیم فرهنگی ایفا می کند . این مدیوم هنری، سؤالهای مهم فلسفی را در ساده ترین وجه ممکن مطرح کرده  و سعی دارد به کمک دنیای فانتزی و ذهنی کودکان، این سؤالات را به چالش بکشد.(برای مطالعه بیشتر:مجله "تازه"- شماره 2 – مقاله "سیمسون ها" وارثان افلاطون) ماشین ها هم از این قاعده مستثنی نیست . جان لستر ،نویسنده و کارگردان ماشین ها، سؤالات بسیاری را در نقد دنیای مدرن و ابرشهرهای صنعتی جهان معاصر مطرح می کند و از خلأیی صحبت می کند که دغدغه بسیاری از اندیشمندان غربی است: آرامش انسان معاصر. به نظر من این کارگردان به مانند دو اثر پیشینش ) داستان اسباب بازی 1 و 2 ) تقابل سنت و مدرنیته را مطرح می کند و رأی به بازتولید سنت می دهد.(به خصوص در داستان اسباب بازی 1 که از صراحت بیشتری برخوردار است). ماشین ها هم داستان جداشدن انسان معاصر (در هیأت یک ماشین رالی) از جهان فردگرا و منفعت گرای دنیای مدرن را روایت می کند که سعی دارد به اصل وجودی خود باز گردد. این اصل وجودی همان آرامش انسانی و عشق به هم نوع است که  به دور از رقابتهای استرس زای ماشینی دنیای امروز تجلی می یابد.

دوبله زیبای ماشینها هم بسیار دلچسب بود ... مخصوصاً استفاده از موسیقی متن "مرا ببوس ... برای آخرین بار" اثر استاد حسن نراقی و تکه کلام های زیادی که بعضی از آنها بیشتر کنایه های سیاسی بود، مثل" قیمت بلیط این دوره از مسابقات، بیشتر از پول خرید 10 کیلو گوجه فرنگیه!" .. یعنی حدود 30 هزارتومان یا به عبارتی حدود 12 هزارتومان!(البته به قیمت گوجه فرنگیهای محله آقای رییس جمهور!) ... برای من که پخشش از رسانه ملی خیلی عجیب بود؟!!! ... شاید پخش این کارتون یک جورایی جوابیه نامه اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد به رییس سازمان صداوسیما بوده باشه... ببخشید که یک کم سیاسی شد ...

 

منتظر نظراتتون هستم ...

سالم و پیروز باشید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 20:2 توسط وکیل الرعایا |