تبليغاتX
کنش های فرهنگی هنری

سلام بر دوستان

فکر می‌کردم که وقتی تابستون بشه، زمانم برای به روز کردن این صفحه بازتر میشه .. اما یا شانس شما گرفته و یا کم توفیقی منه! .. به هر تقدیر چند مطلب دارم که هنوز وقت تایپ کردنشونو ندارم .. اما شاید با چند پیشنهاد فرهنگی و یا با مطالب کوچکتر بتونم وبلاگ را زودتر نو کنم ..

 

پیشنهاد 1(امید دهنده): نشریه مدرسه را حتماً بخوانید .. این شماره پرونده مفصلی درباره استاد مجتهد شبستری دارد .. اگر فرصتی بود، چکیده‌ای از اندیشه‌های این مرد بزرگ را در وبلاگ می‌گذارم ...

پیشنهاد 2(امید دهنده): سریال مدار صفر درجه را حتماًً ببینید .. برعکس شب دهم –از همین کارگردان- که زیاد به من نچسبید (چون فکر می‌کنم از احساساتی بودن ایرانیان، بیش از اندازه استفاده کرده بود)، کار خوشدست و جدید حسن فتحی را بسیار دوست دارم(به خصوص این قسمت‌های اخیر که بسیار زیرکانه، مسائل سیاسی و فرهنگی امروزمان را از لابلای تاریخ معاصر جلوی چشمان بیننده قرار ‌داده است) .. در ضمن آواز قربانی در تیتراژ آخر هم بسیار عالی‌است ..

پیشنهاد 3(امید دهنده): علاوه بر "بازهم زندگی" (5شنبه ها)، از شنبه تا 4شنبه، هر شب "دوقدم مانده به صبح" را از شبکه 4 ببینید .. ساعت 23:15 .. به خصوص بچه های مدیریت فرهنگی که این برنامه براشون از نون شب واجب‌تره .. کلی مشکل و کنش فرهنگی در این برنامه از سوی کارشناسان مطرح میشه .. در ضمن فکر می کنم اولین برنامه ایست که در زمینه فرهنگ و هنر از مجریان تخصصی هر رشته استفاده می کنه ..

پیشنهاد4(ناامید دهنده): این مطلب را حتماً بخوانید... این مطلب ناامیدکننده را گذاشتم، چرا که معتقدم همیشه امید در کنار ناامیدی معنای حقیقی خودشو پیدا می‌کنه ..

امیدوارم در آینده بتونم پست‌هایی با محتوای غنی‌تر بنویسم ...

شاد و پیروز باشید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 22:10 توسط وکیل الرعایا |

سلام بر دوستان

پس از یک سکته ناقص اینترنتی، دوباره وبلاگ را به روز کردم... از تمام همراهانی که در دوران نقاهت مجازیم، وبلاگ را تنها نگذاشتند متشکرم...

 

 

1+ هنگامی که از بسیاری مسئولان نظام انتقاد می‌شود، سریعاً مخالفت منتقدان را، مخالفت با ارزشهای انقلاب نامیده و اعمال مذموم خود را در لوای نظام پنهان می‌کنند...

2+ ما برای برخورد با معلول‌ها متولی داریم، اما برای از بین بردن علت‌ها هیچ متولی‌ای نداریم... مثلاً همین طرح امنیت اجتماعی: چه کسی متولی از بین بردن علت‌ به وجودآمدن اراذل و اوباش است؟... همچنین باید در حوزه برخورد با معلول، علمی و بسیار سنجیده برخورد کرد...

3+ برای تغییر فرهنگی باید بسترسازی کرد و این بسترسازی مستلزم هزینه کردن است... هالیوود برای فیلم‌هایش هزینه‌های کلان می‌کند و ذهن مخاطبان را برای تغییرات سیاسی و فرهنگی آماده می‌کند... ما هم اگر قرار است تغییرات فرهنگی انجام دهیم باید برایش بستر سازی کنیم... پس ما نباید برای کارهای فرهنگیمان تنگنای مالی قرار دهیم، باید هزینه کنیم... مجلس برای همه ردیف بودجه‌ها می‌جنگد، اما برای ردیف بودجه فرهنگی هیچ کاری نمی‌کنند...

4+ کار فرهنگی در یک جامعه فقیر جواب نمی‌دهد... باید دنبال کار اقتصادی بروید تا کار فرهنگیتان بگیرد...

5+ بسیاری از مشکلات جامعه ما از سر سلیقه‌ای برخوردکردن در مسائل دینی است... چرا به نام دین این کارها را انجام می‌دهید؟... چرا دایره‌ی دین را اینقدر کوچک می‌کنید که بسیاری چیزها نگنجد؟!!... مشکل ما این است که آدم‌ها خودشان را جای خدا می‌گذارند...

6+ باید در تمام جامعه بحث تعامل اندیشه‌ای را رواج دهیم، نه تقابل اندیشه‌ای... کار ارشادی جواب نمی‌دهد؛ باید کار فرهنگی کرد...

7+ چرا جوانان، به جای اینکه در سینماها و ورزشگاهها باشند، باید سر چهارراه باشند؟

8+ من اگر بخواهم به عنوان یک آدم فرهنگی در جامعه فرهنگ‌سازی کنم، اول باید خودم را اصلاح کنم، بعد جامعه‌ام را...

9+ اینکه بیاییم درباره‌ی پیشینه‌ی کسی قضاوت بکنیم درست نیست... حضرت آدم اولین گناهکار بود، اما آمرزیده شد...

10+ بذارید به دل این جوانان خط بدیم، نه خط خطیش کنیم...

 

وقتی فیلم "اخراجی‌ها" نمایش پیدا کرد، بسیاری از رسانه‌ها شروع کردند به قلم‌فرسایی... اما با اینکه خیلی حرفها درباره‌ی شخصیت ده‌نمکی داشتم، احساس کردم که باید صبر کرد تا دید که چه پیش می‌آید... گذشت تا دوشنبه شب گذشته، "یه شب مهتاب"، مسعود ده‌نمکی را به عنوان میهمان برنامه‌ی خود با موضوع "جوانان و چالشهای فرهنگی و عملکرد مدیران" انتخاب کرد... ابتدا خیلی از مواضع اخیر آقا مسعود حیرت کردم... چرا که ایشان در گذشته با بسیاری از افرادی که همین سخنان را به زبان می‌آوردند برخورد می‌کردند (کسانی مثل دکتر مهاجرانی، دکتر سروش و ... که منتقدین آن زمان حوزه فرهنگی کشور بوده و با تمام افعال جزم‌اندیشانه همین آقایان مخالف بودند)... البته درباره پیشینه‌ی ایشان قضاوتی نمی‌کنم و از یادآوری آن برحضرم، اما همین رویکرد جدید آقای ده‌نمکی امر مبارکی است؛ چرا که به قول کیارستمی، اگر قرار است اصلاحی صورت بگیرد، شروع اصلاح باید از درون باشد... اما احساس می‌کنم که افکار ده‌نمکی، از انسجام درونی برخوردار نیست و تناقض‌هایی را در همین صحبت‌های تیتروار و کوتاهش هم می‌توان پیدا کرد: مثلاً بند 3 و 4 ناقض همدیگرند، چرا که مجلسی‌ها هم، با فهم اینکه اقتصاد مردم واجب‌تر است، به ردیف بودجه فرهنگی اینقدر بی‌اعتنایی کردند؛ در صورتی که امروزه یکی از گزاره‌های مهم جهانی این است که شکوفایی اقتصادی ملت‌ها هم در گرو هرچه بالاتر رفتن شاخص‌های فرهنگی آن جامعه است... همچنین بندهای 6 و 10 هم ناقض همدیگرند؛ چرا که اصولاً خط دادن صریح، مترادف همان کار ارشادی است؛ تجربه ثابت کرده که کار ارشادی جوابگوی حل مشکلات فرهنگی نیست؛ چه یک خط کشیدن و چه خط خطی کردن... ضمناً دغدغه‌های بودجه فرهنگی که ایشان داشتند، بسیار قابل تقدیر است، اما بودجه 500 میلیونی که بابت هزینه ساخت اخراجیها صرف شد نیز، رقم قابل توجهی است!! البته با تمام این احوال، بازهم اندیشه و افعال مسعود ده‌نمکی 86 نسبت به گذشته خود، مشی اصلاحی خوبی را به خود گرفته‌است... عذرخواهی ده‌نمکی در جشن دنیای تصویر حکایت از همین دگردیسی اندیشه‌ای است؛ چرا که تا آن روز، "عذرخواهی" در واژگان لغاتش جایی نداشت... امیدوارم همین حرکت اصلاحی و رو به رشد ده‌نمکی (و ده‌نمکی‌ها) مستدام باشد...

شاد و پیروز باشید...

 

پ.ن: نظرات وبلاگی درباره این برنامه

+ نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386ساعت 15:51 توسط وکیل الرعایا |


تحقیق درس آشنایی با مراکز خبری، فرهنگی و تبلیغی بین‌المللی

آشنایی با مرکز خبری CNN

استاد: جناب آقای حجت الاسلامی

محقق:محمدرضا وکیلیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 17:25 توسط وکیل الرعایا |

 

سلام بر دوستان

به روزهای امتحان نزدیک می‌شویم و کارها روی هم انباشته تر...

وقت نمی‌کردم که وبلاگ را به روز کنم؛ اما فیلم اخیر پخش شده از برنامه سینما ماوراء ( فیلم راز-2006-استرالیا) که بسیار تأثیرگذار ساخته شده و از جلوه‌های بصری فوق‌العاده‌ای بهره می‌برد، باعث شد که مطلبی را با شما درمیان بگذارم؛

باور داشتن و ایمان به تواناییهای "خود" فردی هر یک از ما، بالابردن سطح آرمانها و تخیلات آدمی، تلاش و کوشش، شکرگذاری نعمتهای روزانه و در نهایت، مثبت‌اندیشی و امید- دری که در وجود تعدادی از انسانها نهادینه شده است - موضوعاتی بودند که در این فیلم بر آنها تأکید شد...

 

دو روز پیش (مثل همیشه در مترو) پیرمردی کنار من نشسته بود که علی‌رغم ناتوانی جسمانی، در دست و پایش، بسیار سرزنده، امیدوار و بشاش بود... سر صحبت را بازکرد و از تجربیات 32 ساله زندگی کارمندی‌اش خاصراتی را نقل کرد... پس از چند دقیقه صحبت، نکته ظریفی را اشاره کرد، می‌گفت، خیلی از همین نسل پدرها و مادرهای ما بسیار ناله می‌کنند و می‌گویند که قبل از انقلاب وضعمان فلان بود و بهمان... در حالیکه وقتی دقت می‌کنی، همین‌ها بودند که در آن روزگار، جوانهای انقلاب را تشکیل می‌دادند و در صف اول مبارزه با رژیم  سابق قرار گرفته بودند، اما حالا بازهم ناله می‌کنند و وضعیت قبل از سقوط شاه را "بهشت" می‌نامند...

جالب اینجا بود که این پیرمرد نه از روی تعصب در دفاع از انقلاب، بلکه تنها از روی نگاه مثبت به زندگی، اعتقاد نسل پرها را به نقد می‌کشید و در آخر به من گفت "اما، نسل شما دیگر به دنبال برهم‌زدن و نابودکردن نیست، بلکه نگاهش مثبت است و شروع کرده‌است به تلاش ... شما هم تلاش کن... "

 

 

در آخر این پست، نامه هیجدهم از کتاب خواندنی "چهل نامه کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی (چاپ اول:1368 – نشر روزبهان) را تقدیم شما دوستان می‌کنم:

بانوی ارجمند من!

دیروز، شنیدم که در تأیید سخن دوستی که از بد روگار می‌نالید، ناخواسته و به همدردی می‌گفتی:"بله... درست است. زندگی، واقعاً خسته‌کننده، کسالت آور و یکنواخت شده است"...

اما این درست نیست عزیز من، اصلاً درست نیست.

مستقل از انسان و آنچه که انسان می‌کند، در جستجوی چیزی در ذات زندگی نباید بود.

از مزاحٍ مکرّرٍ "زندگی موریانه‌ها و  زنبوران عسل" بگذر! آنها شاید موجودات بسیار مهمی هستند که مسائل بسیار مهمی را اثبات می‌کنند؛ اما کمترین نقشی در ساختمان معنوی حیات ندارند.

نه... تنها به اعتبار وجود زنده و پویای توست که چیزی بد است یا خوب؛ چیزی کهنه است یا نو؛ چیزی زیباست یا نازیبا؛ و تنها بر اساس اراده،عمل، و اندیشه تو آنچه بد است به خوب تبدیل خواهد شد، آنچه نایباست به زیبا ،و آنچه مکرّر است به نامکرّر...

هرگز گمان مبر که زندگی، بدون انسان، یا بدون موجودی زنده که قدرت تفکر و انتخاب داشته باشد، بازهم زندگی‌ست.

عزیز من!

هرگز از زندگی، آنگونه که انگار گلدانی‌ست بالای تاقچه یا درختی در باغچه، جدا از تو و نیروی تغییردهنده تو، گِله مکن!

هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، بازهم زندگی‌ست و می‌تواند زندگی باشد.

زندگی، مرده‌ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد. زندگی، کارمایه‌ی انسان است، و محصل انسان، و دسترنج انسان، و رؤیاهای انسان، و مجموعه‌ی آرزوها و آرمان‌های انسان؛ که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ.

زندگی، حتی ممکن است خوابِ طولانی و رنگین یک انسان باشد، بسیار دور از واقعیت بیداری؛ اما به هر حال چیزی است متعلق به انسان، برخاسته از انسان، و سرچشمه گرفته از قدرت‌های مثبت و منفی انسان.

به یادم می‌آید که در جایی خوانده‌ام یا نوشته‌ام: "خدای من، زمین بی‌انسان را دوست نمی‌دارد و هرگز نیز دوست نداشته است". ساختنِ زمین آنگونه که انسان، روی آن، نفسی به آسودگی و سلامت بکشد، و بتواند جزء و کلّ آن‌را عاشقانه و نه طمع‌ورزانه بخواهد و نگه دارد، تنها رسالت انسان است؛ و رسالتِ تو و من، اگر از داشتنِ عنوان پرمسئولیت و خطیر "انسان" هراسی به دل‌هایمان نمی‌افتد...

بانوی من!

ما نکاشته‌هایمان را هرگز درو نمی‌کنیم.

پس به آن دوست بگو: خستگی کاشته‌یی که خستگی برداشته‌یی. اینک به مدد نیرویی که در توست و چه بخواهی و چه نخواهی زمانی از دست خواهد رفت، چیزی نو و پرنشاط بساز...

چیزی که اگر تو را به کار نیاید، دست کم، بچه‌هایت را به کار خواهد آمد...

 

پرتلاش و پیروز باشید ...

 

پ.ن1: شرمنده تمام دوستانی که نظر گذاشته و من در پاسخ به آنها کوتاهی کردم... خیلی گرفتار بودم...

پ.ن2: از دوست خوبم، آقای محمد فکری هم به خاطر فکر خوبش ممنونم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 15:20 توسط وکیل الرعایا |

 

سلام بر دوستان...

دو هفته‌ای در به روز کردن وبلاگم تأخیر داشتم... بیشتر دلمشغولیهایم کارهای اجرایی انجمن علمی بود که ثمرات بسیار خوبی داشت:

1. راه‌اندازی اولین سایت تخصصی مدیریت فرهنگی هنری: ارگانون (ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است...)

2. برگزاری چند برنامه‌ی فرهنگی که توضیحات مفصل آن در سایت ارگانون آمده است...

اما موضوعی که دوهفته‌ایست ذهنم را به خود مشغول کرده: چرا باید از پلیس بترسیم؟

وظیفه پلیس چیست؟ اندیشمندان علوم اجتماعی متفق‌القولند که کارکرد نهاد پلیس در یک جامعه‌ی مدنی، "تأمین امنیت اجتماعی" شهروندان است که از طریق مقابله با هنجارشکنان، صورت می‌پذیرد.

در اجتماع سنتی، برادر بزرگتر، پدر، رفیق تنومند یا عیاران قوم، وظیفه‌ی حفظ امنیت اجتماع را به عهده داشتند.

قرار است که یکی از ارکان مدنیت بیاید و جای برادر بزرگترها، پدرها، رفقا و... را بگیرد واز جان و مال و ناموس شهروندان محافظت کند. قاعدتاً باید زیر سایه‌ی امنیتی که پلیس فراهم می‌کند، به آرامش برسیم؛ پس چرا به جای آرامش، از سایه‌ی پلیس هم می‌ترسیم؟ چرا وقتی از کنار پلیس رد می‌شویم، اظطراب وجودمان را می‌گیرد که نکند پرمان گیر بکند؟

1. طرح اخیر نیروی انتظامی (مبارزه با بدحجابی) در قالب تأمین امنیت اجتماعی، بیش از آنکه یاری‌رسان امنیت اجتماعی باشد، باعث تخریب آرامش و روان اجتماعی شد. دو ماهی است که هر روز صبح، هنگام ورود به مترو با بانوکماندوهایی برخورد می‌کنم که رفتارهای نابجای بسیاری از آنها با شهروندان را شاهد بوده‌ام.چرا و به چه جرمی، خانمی که مانتویسارافون کرم و پلیور قرمز پوشیده که دستان دو کودک کمتر از 4 سالش را در دست دارد، باید انواع توهین‌ها را از جانب یک بانوکماندو بشنود؟ ... لباس قرمز جرم است؟ یا مانتوی سارافون که زیر آن پلیور پوشیده شده؟ فکرش را بکنید که به جای من، شوهر و یا یکی از نزدیکانش شاهد این ماجرا بودند!..

2. یکی از اساتید جامعه‌شناسی می‌گفت:مشکل اینجاست که پلیس ما هیچ اطلاعی از عواقب و لطماتی که این بازداشت‌ها و حبس‌ها و جریمه‌ها در پی خواهد داشت، ندارد. ممکن است بسیاری از زندگیها از هم بپاشد... ً رفتار پدری که دخترش را در بازداشتگاه می‌بیند، چه خواهد بود؟... لطماتی که پرونده‌سازی پلیس در مسیر زندگی یک شهروند خواهد گذاشت، چه ابعادی دارد؟...

3. پخش گسترده‌ی سخنان انتخاباتی سوم تیر در اینترنت و موضع آن روز رییس‌جمهور در مورد حجاب، باعث گردید که موج جدیدی از طرح امنیت اجتماعی آغاز شود تا برخورد تناقض‌آمیز مسئولان درباره‌ی مبارزه با بدحجابی را تحت‌الشعاع قرار دهد... برخورد اخیر وقاهت‌آمیز پلیس با اراذل و اشرار(کماندوهای پلیس، قبل از اقامه‌ی دادگاه و تعیین حکم، به مجازات مظنونین پرداختند) و پوشش رسانه‌ای وسیعی که انجام شد، چیزی جز ترسناک‌تر کردن پلیس در اذهان مردم در پی نداشت. البته خوشحالی مردمی که از این آسیب اجتماعی ضربه خورده‌بودند، قابل توجه است، اما چرا به این طرق؟ مگر اینها حیوانند که هرنوع برخوردی با آنان در ملاء عام جایز باشد؟ چرا مجازات بدون هیچ دادگاه و حکمی؟... سخنان قاضی مرتضوی(دادستان کل کشور) در گفت‌و‌گوی شبانگاهی شبکه 2 جالب توجه بود: پلیس، تنها با این حرکت می‌خواست به مردم اطلاع دهد که هرکس شکایتی از این افراد دارد به مراجع قضایی مراجعه کند!!...

 

 

4. سه بند فوق، طرح "امنیت اجتماعی" برای روزهای عادی هفته است: شب‌های جمعه یک استثناست... در این شب همه‌ی مردم تهران دزد و قاچاقچی و تبهکار می‌شوند و اینبار بسیج به یاری نیروهای امنیتی می‌آید و به اختیار و بدون هیچ اجازه‌ی حقوقی، می‌تواند جلوی هر ماشینی را بگیرد و موجب سلب آسایش مردم بشود... 2 هفته‌ی پیش، ساعت 10:30 شب سوار ماشین دوستم (جهت اطلاع، پسر بود) از میدان فاطمی عبور می‌کردیم که به دام یکی از این ایست‌های مخلص (بخوانید مخ‌لص) افتادیم، اتفاقاً از بد ماجرا کارت ماشین همراه دوستم نبود... برادر، می‌گفت که ماشین باید برود پارکینگ ... می‌گفتم: نمازم داره قضا می‌شه ...بابا بذار بریم... نرسیم، تو جواب خدا را می‌دی؟ ... و با اعتماد به نفس هرچه تمام‌تر می‌گفت:در آن دنیا هم جواب خدا را خواهم داد! (خوشا به حالش که از حساب آن دنیا هم اینقدر مطمئن است ... سؤال:چه کسانی وظیفه‌ی پلیس راهنمایی رانندگی‌ را به بسیج تفویض اختیار کرده؟)... پس از نیم‌ساعت معطلی با کلی سلام‌صلوات راهی خانه شدیم... و در آخر به این نتیجه رسیدیم که تمام این استرسها بر این بود که بفهمیم: بسیج همیشه و در همه‌جا وظیفه‌ی حفظ امنیت شهروندان را به عهده داشته و  از هر کوششی فروگذار نمی‌کند!!!.... (شاید اگر من هم مثل بسیاری از دوستانم که کارت بسیج دارند و هر کار خلافی را به اعتبار این کارت انجام می‌دهند،آن شب این همه مصیبت نمی‌کشیدم...)

5. به نظر من سؤال‌هایی وجود دارد که قبل از اقدامات امنیتی پلیس یا هر ارگان غیر مربوط دیگری باید پاسخ داده شود: حریم خصوصی شهروندان تا کجاست؟ مرز بدحجابی چیست؟ آیا می‌توان خلافکاران سابقه‌دار را قبل از انجام کار خلاف دستگیر کرد؟(1000 نفر را دستگیر کردند، 300 نفر سابقه‌دار بودند، 120 نفر به خاطر جرم وارد زندان شدند!!!)... پس از اینکه مصادیق خلاف مشخص شد و مجرم تفهیم اتهام شد، می‌توان به مجازات پرداخت ... چرا باید کسی را بدون تفهیم اتهام و بدون فهمیدن جرمش، مجازات کرد؟

6. اتفاقی که برای مریم مهتدی افتاد، شاهدی بر ترس از نیروی امنیه جامعه است که شهروندان هنگام مراجعه به نیروی انتظامی برای استیفای حق" امنیت" خود دارند...

 

شاد و پیروز و "سلامت" باشید...

+ نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386ساعت 15:28 توسط وکیل الرعایا |

 

بعد از یک روز کاری خسته‌کننده، در حال برگشت با قطار مترو، فردی که در کنارم نشسته بود، مجله‌ای در دست داشت که توجهم را به خود جلب کرد: همگامان(نشریه داخلی شهرداری تهران). خیلی مایل بودم که از محتوای نشریه سر در بیاورم، چرا که چند وقتی است حرکت‌های معاونت هنری شهرداری تهران را زیر نظر دارم (بخوانید). درخواستم را اجابت کرد و مشغول مطالعه شدم... وقتی خواست پیاده شود، هر کاری کردم مجله را پس نگرفت... خدا رحمتش کناد، چرا که نوشته‌ی امروز درباره‌ی مقاله ای است که انتظارش را در هفته‌نامه‌ی داخلی شهرداری تهران نداشتم...

 

 

قربانت شوم:

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده مؤیق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلی حضرت بدانند اداره‌ی امور مملکت با توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است. تقی

 

این مملکت چه گوهرهایی که به خود ندیده ‌است... میرزا تقی خان امیرکبیر... وقتی این سطور را خواندم، چند دقیقه‌ای گیج بودم... بی‌دلیل نیست که نام امیرکبیر بر تارک تاریخ ایران می‌درخشد و الگویی بی‌بدیل را برای بشریت رقم می‌زند... دکتر فرشاد فخیمی، درادامه‌‌ی مقاله به نقد این دست نوشته(که اصل آن در مجله آورده شده بود) پرداخته و از ایجاز کلام و مدیریت زمان امیر(دستور اقدام سریع و نگارش فوری نامه)، تعریف کرده بود... چیزی که برای من بسیار جالب بود ، بی‌پروایی، صراحت لهجه و ادب نقدی است که توأمان در منش امیرکبیر خودنمایی می‌کند... جسارتصدر اعظم در برابر ناصر‌الدین‌شاه، ستودنی است و به قول نویسنده‌‌ی مقاله، امیر نیک می‌داند که ایران به میرزا تقی‌خان فراهانی احتیاج دارد، نه آنکه امیر‌کبیر محتاج تاج و تخت باشد...

روحش شاد، راهش پر‌رهرو

 

در هر حال روز خوبی بود، میهمان برنامه‌ی شب شیشه‌ای آن شب هم بسیار صراحت لهجه داشت: مریلا زارعی... بسیار سر نترس داشت که رشیدپور را متهم به مماشات و عدم برخوردی شفاف با برخی میهمانان (مثل: سردار رادان) نمود و چه زیبا رشیدپور‌همیشه ستاره‌ی شب شیشه‌ای را کم فروغ کرد!!... یاد صحبت لاری کینگ(مشهورترین شومن دنیا) افتادم که می‌گفت: "من همواره کاری می‌کنم که ستاره‌ی برنامه‌ام، من نباشم‌، بلکه میهمان برنامه‌ام باشد." و آن شب خانم زارعی با وجود تلاش و تقلای رضا رشیدپور برای ستاره شدن، بسیار خوش‌ درخشید...

 

چند لینک خواندنی:

روزنامه‌ي "هم‌ميهن" از روز يكشنبه منتشر مي‌شود (بخوانید)

تماشاگران بين دوراهي (بخوانید)

موسيقي تلفيقي؛غربت رنگ‌آميزي سازها (بخوانید)

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: به‌طور كلي فروغ فرخزاد را ممنوع نكرده‌ايم (بخوانید)

 

شاد باشید...

 

 

 

پ.ن۱:باز هم خلاصه‌ی کتاب جوانان... به بعد موکول شد. شرمنده‌ی دوستان...

پ.ن2: کارکاههای انجمن علمی مدیریت فرهنگی هنری هم به راه افتاد ... دوستان برای ثبت نام می‌توانند به این لینک مراجعه کنند (بخوانید)

+ نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 4:14 توسط وکیل الرعایا |

سلام بر دوستان

شرمنده که در به روزرسانی وبلاگ تأخیر شد... علت این تأخیر، 1.شروع کارهای اجرایی انجمن علمی مدیریت فرهنگی  و  2.وقایع دلسردکننده‌ی دوهفته اخیر بود... احساس می‌کنم نقل قول زیر (از وبلاگ بخشی از یک را حل) برای عزیزانی که از نزدیک شاهد این پیشامدها بودند، سازنده خواهد بود:

 

استفان کاوی:

" انچه بیشتر از همه ما را می ازارد نه اشتباهات دیگران یا خودمان بلکه واکنش ما نسبت به ان اشتباهات است.

 دویدن از پی مار سمی که مارا گزیده است فقط موجب میشود که زهر در همه جسممان جریان یابد. بسیار بهتر است که بی درنگ دست به عمل بزنیم تا زهر را بیرون بکشیم و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل..."

 

هفته‌ی پرتلاطمی بر عرصه‌ی فرهنگ و هنر ایران گذشت... لینک اخبار ناامیدکننده را نمی‌دهم تا اعصاب شما هم مثل من مکدر نشود... اما اخبار و رویدادهای امیدوارکننده‌ای هم بود:

 

رضا كيانيان و آتيلا پسياني آثار هنري ويژه خود را به نمايش گذاشتند

سيف‌الله داد رييس دوسالانه فيلم جهان اسلام شد    ( موسیقی فیلم بازمانده: لینک )

 

بازمانده

 

 اسم این دبیرستان پرویز پرستویی است

شاد و پیروز باشید...

 

پ.ن1: قرار بود در این پست به مصاحبه‌ی دکتر حسین کچوئیان بپردازم، امیدورم بتوانم در پست بعدی به آن بپردازم...

+ نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 3:36 توسط وکیل الرعایا |